الهی! سر در فرشت نهادن از سروری در عرش نمودن بهتر است.
الهی! آرمیدگان رام و آرام گورها را بیامرز و راهبری از نور را رهینشان گذار.
الهی! توشه تلاش و کوششم در معاش شب و روزم تمام گشت.
الهی! نماز گزاره و گزافم بی نهاد است اگر جمله چنینند وای برجمله از قید گدازه جحیم.
الهی! عاشقان شیدای شور عشق تو در شبها، نوشندگان شهد شهادت در مشهد خرمشهر و شلمچه هستند.
الهی! درمان پرشکستگی بودن در، مان سبکبالی است.
الهی! بهشت بی تو زشت است و زشت با تو بهشت.
الهی! بی ذکر نام تو ای "عزیز" زمان تار و زمین زندان و زبان لال است.
الهی! دلم از افکار دنیوی افگار است.
الهی! برگشته زتو سرگشته به کیست؟ بی شک ازنور هشته و در ظلمت فرو نشسته است
الهی! دل بستگان تو از بستگان بریدند و در تو بستند و تا مستند چنین هستند.
الهی! تو هرچه شناختم شناختم که نشناختمت. وای برکسی که نشناخت و ادعای شناخت نمود.
الهی! شکل اول منطقم با شکل دوم فرسنگها فاصله دارد هر دو عقیمند صغریات ذنوبم را به کبرائی عظمتت ببخشا.
الهی! گرچه در ظرف دنیا مخفوضم لیک بی تعلقم ای مرفوع[رافع] این دل نا متعلق را بسوی خود مجرورساز.
الهی! جوشان و پر خروشان عشقت خاموش وخاموشان حقیقت مدعی جوش و خروش.
الهی! گُِل مذموم بودم با روح تو مضموم شدم(گُل) فنخت فیه من روحی.
الهی! چندین صرف ساده گفتم لیک صرف ساده ای درخود نکردم.
الهی! در صرف عمر صرف کردم و در نحو محو شدم و با بیانی بدیع معنی تو را نگاریم فلک الحمد.