
+ نوشته شده در ساعت   توسط جواد فتحی
|
دلا بايد به هردم يا علي گفت
نه هردم بل دمادم يا علي گفت
زليلي من شنيدم يا علي گفت
به مجنون چون رسيدم يا علي گفت
مگر اين وادي دارالجنون است
که هر ديوانه ديدم يا علي گفت
نسيمي غنچه اي را باز مي کرد
به گوش غنچه ديدم يا علي گفت
چمن با ريزش باران رحمت
دعايي کرد او هم يا علي گفت
خمير خاک آدم را سرشتند
چو بر مي خواست آدم يا علي گفت
مسيحا هم دم از اعجاز مي زد
ز بس بيچاره مريم يا علي گفت
علي را ضربتي کاري نمي شد
گمانم ابن ملجم يا علي گفت
مگر خيبر ز جايش کنده مي شد
يقين آنجا علي هم يا علي گفت