عنوان فارسي: قيام مهدي دروغين و اشغال مسجدالحرام در سال 1979 ميلادي (عنوان عربي: ثورة المهدي كذباً و احتلال المسجد الحرام في عام 1979 م)

 05 بهمن 1396

سلفیه جهادی

نویسندگان:  آقامحمدي مرتضي*, جهانگيري يحيي

 * مرکز مطالعات راهبردي اسلام معاصر

 

چکیده: 

چکيده فارسي:

در نخستين روز از ماه محرم سال 1400 هجري قمري، مسجدالحرام به دست عده اي به رهبري جهيمان العتيبي اشغال شد. آنان که اعضاي جماعت سلفي محتسبه بودند، به مدت دو هفته مسجدالحرام را اشغال کردند و با شخصي به نام محمد بن عبدالله القحطاني _ که او را مهدي موعود مي خوانند _ بيعت نمودند. آنها که از پيش، نوع واکنش حکومت سعودي به اين ماجرا را مي دانستند، خود را براي رويارويي مسلحانه آماده کردند؛ از اين رو حادثه با کشتار و خون ريزي همراه شد؛ قيامي که حکومت سعودي را به زانو کشيد و سرانجام، حکام عربستان براي جلوگيري از ادامه اين آبروريزي، دست به دامن غربي ها شدند. اين آتش در ظاهر خاموش شد، اما به زودي ابعاد و ريشه هاي عميق آن و شدت نفوذ اين جريان در جامعه روشن گرديد. حادثه يادشده سبب تغيير جدي در رويه و حکومت داري خاندان سعود شد. از سوي ديگر، اين حرکت براي جريان هاي سلفي جهادي نيز الهام بخش بود و عاملان اين قيام به عنوان الگو و قهرمانان ديني مورد ستايش و پيروي قرار گرفتند. گرچه جريان هاي جهادي معاصر تحت تاثير اين اقدام هستند، اما حرکت جهيمان در برخي ابعاد خود از جمله بيعت با مهدي در بيت الله الحرام، منحصر به فرد است.

اين نوشتار درصدد بررسي مباني عقيدتي _ سياسي و نيز تحولات اجتماعي و فرهنگي جامعه عربستان است که در نهايت، جماعت سلفي محتسبه را به بيعت با مهدي رهنمون مي شود.

 

چکيده عربي:

في اليوم الأول من شهر محرم الحرام سنة 1400 ه ق، تم احتلال المسجد الحرام من قبل مجموعة يقودها جهيمان العتيبي، كانوا أعضاء في الجماعة السلفية التي تسمي بالمحتسبة. احتلت هذه الجماعة المسجد الحرام لمدة أسبوعين، و أعلنوا ولائهم و بيعتهم لرجل يدعي محمد بن عبد الله القحطاني ادّعي أنه المهدي الموعود، و قد عرفوا مسبقاً ردود فعل الحكومة السعودية تجاه هذه الحادثة، كانوا علي أهبة الاستعداد لأي مواجهة مسلحة و أي حراك ضدهم، لذلك، رافق هذا الحدث القتل و سفك الدماء، و قد ركعت الحكومة السعودية لهذه الثورة، و أخيراً، فإن حكام المملكة العربية السعودية و لمنع استمرار هذه الفضيحة،لجئوا إلي أحضان الغرب، في الظاهر تم إخماد هذا الحريق، و لكن سرعان ما تفجّرت أبعاد هذه الحادثة و جذورها العميقة و شدة تأثيرها و نفوذها في المجتمع. و قد تسبب الحادث المذكور في إيجاد تغيير كبير في سياسة و حكومة آل سعود،هذا من جهة.

و من جهة أخري، كانت هذه الخطوة تمثل بالنسبة إلي التيارات السلفية شحذاً للهمم، معتبرين القائمين بهده الثورة رموزاً للاقتداء و التأسي و الامتثال و أبطالاً للحركة الدينية.

علي الرغم من أن الحركات الجهادية الحديثة تتأثر بهذا الإجراء، و لكن ثورة جهيمان في بعض جوانبها، بما في ذلك البيعة للمهدي في بيت الله الحرام، تعدّ ظاهرة فريدة من نوعها.

عرض الباحث في هذا المقال تحليلاً للأسس و المبادئ الأيديولوجية العقائدية و السياسية، فضلاً عن التطورات الاجتماعية والثقافية التي شهدتها المملكة العربية السعودية، و التي أدت بهذه الجماعة السلفية المسماة بالمحتسبة أخيراً إلي البيعة للمهدي.

كليد واژه: کليدواژه فارسي: جهيمان العتيبي، محمد بن عبداله القحطاني، مهدي دروغين، اشغال مسجدالحرام، جماعت سلفي محتسبه (کليدواژه عربي: جهيمان العتيبي، محمد بن عبد الله القحطاني، المهدي كذباً، احتلال المسجد الحرام، جماعة المحتسب)

http://www.muslimna.ir/news/99-maghalat/2215-1979-1979.html

استاد جهانگیری:

 

آموزه های اسلامی باید به سوی حل نیاز های انسانی حرکت کند

آموزه های اسلامی باید به سوی حل نیاز های انسانی حرکت کند

یحیی جهانگیری در کنفرانس بین المللی مطالعات اسلامی با اشاره به آموزه های اسلامی اظهار داشت: آموزه های اسلامی کاملاً یک مقوله تئوری ژیکال شده است و حال اینکه باید به سوی نیازهای انسانی حرکت کند.

وی در جمع اندیشمندان کشورهای اسلامی و وزیر امور دینی اندونزی با اشاره به یک مثال از تئوری ژیکال آموزه های اسلامی افزود: الهیات امروزه بیش از آنکه از مقوله ها و آموزه های ذهنی الهیاتی سخن بگوید، به بحث از چگونگی گسترش صلح می پردازد، امروزه الهیات حتی در سکولار ترین جوامع دنیا به عرصه نیازهای انسانی آمده است.

این سخنران کنفرانس بین المللی مطالعات اسلامی ابراز داشت: امروزه حتی جوامع سکولار هم به ضرورت استفاده از الهیات رسیده و به دنبال استفاده از آن می باشند، در غرب الهیات سیاسی یک مسأله جدی است و از سال 2000 به منصه مطالعات آمده است که چگونه از ظرفیت الهیات در سیاست استفاده کنند.

وی با اشاره به الهیات صلح ادامه داد: در بین جوامع مختلف این سوال مطرح و به آن پرداخته می شود که الهیات چگونه می تواند صلح در ساحت های مختلف آن از جمله صلح با محیط زیست، صلح میان جوامع، جنگ و خشنونت را گسترش داد.

حجت الاسلام جهانگیری خاطرنشان کرد: الهیات امروزه عرصه معلولیت را هم در برگرفته و به دنبال حل مسائل آن است، چند میلیون معلول جسمی و اُتیسمی در جهان وجود دارد که باید دید نگاه الهیات به آن ها چیست، الهیات باید از ظرفیت های خودش برای حل مسأله انسان حرکت کند.

وی با اشاره به نیازهای انسانی تصریح کرد: با وجود این همه نیازهای اساسی انسان نمی توان از ظرفیت بزرگ الهیات غافل شد و الهیات به مسأله هایی بپردازد که درد انسان نیست و باید به چاره جویی برای درد انسان ها برگردد، اگر به سیره بیست و سه ساله پیامبری حضرت محمد نیز نگاه بیندازیم، مشاهده خواهیم کرد که پیامبر نیز مباحثی را مطرح کرده که درد انسان است.

استاد حوزه و دانشگاه با بیان اینکه پیامبر از بین بشر و من انفسکم بود، بیان کرد: چون پیامبر از جنس بشریت بود دردهای بشر را با رویکرد آسمانی درمان می کرد، امروزه بشریت از دردهای بزرگی مثل خشونت، معلولیت، و... رنج می برد و این همان جایی است که الهیات می تواند به انسان کمک کرده و به رنج و سختی های او پایان ببخشد.

حجت الاسلام جهانگیری اذعان کرد: اگر از اسلام می گوییم باید روش هایی که پیامبر در گسترش اسلام استفاده کردند هم یاد بگیریم، پیامبر در طول عمر رسالت خود تعدا مسلمانان را از سه نفر به بالای دویست هزار نفر افزایش داد بدون اینکه رسانه ای در دست داشته باشد و این گسترش و تمایل به علت بیان نیاز انسان و بشریت و راه درمان آن بود.

وی در پایان ارائه مقاله خود در کنفرانس بین المللی مطالعات اسلامی ابراز داشت: امروز در مطالعات اسلامی لازم داریم که محتوا و روش ما هم پیامبرگونه باشد، آنوقت می توانیم از الهیات اسلامی صحبت کنیم، تا این تغییرات حاصل نشود مطالعات اسلامی به عنوان یک رشته جان دار و پویا نخواهد بود.

 

نها را بایسته‌های امر تبلیغ دین نامید. یکی از دلایل کامیابی برخی از مبلغان در تبلیغ دین به ویژه در بین جوانان تحصیل‌کرده، توجه به نکته‌هایی است که واکاوی و تبیین آنان بسیار حائز اهمیت است. آنچه در ادامه می‌آید، گفتگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین یحیی جهانگیری، از مبلغین با سابقه در عرصه بین‌الملل است که حاصل آن را می‌خوانید:

در بحث تبلیغ بین‌الملل به دنبال تغییر دین دیگران نیستیم

حجت‌الاسلام یحیی جهانگیری با تأکید بر اینکه در بحث بین‌الملل اسلام ما به دنبال تغییر دین دیگران نیستیم، ابراز داشت: در تبلیغ بین‌الملل ما به دنبال این هستیم که بگوییم برای دردهای دنیای امروز ما نیز نسخه‌ای آسمانی داریم و بشر نیز می‌تواند برای این دردها به این نسخه آسمانی مراجعه کند.

وی با بیان اینکه حضور ما در تبلیغ بین‌الملل درمان درد بشر است، ادامه داد: بشر از مشکلات محیط زیست، فقر، تبعیض و از خشم طبیعت رنج می‌برد و درمان ما برای آلام بشر این نسخه آسمانی است.

جهانگیری با اشاره به اهمیت تبلیغ بین‌المللی اسلامی گفت: آموزه‌های جهانی، فرامذهبی، فرا قشری و فرامرزی اسلام است که بین‌المللی بودن اسلام را گره می‌زند در این عرصه ما به دنبال این هستیم که بگوییم نسخه‌ی شفا بخش برای دردهای بشر داریم.

وی به بحث جغرافیایی اسلام اشاره کرد و گفت: خوانش اهل بیت این بود که بحث اسلام بحث خاک نیست، بلکه بحث آموزه‌ها در قلب‌ها است. امروز اگر می‌خواهیم در اروپا و یا در هر کشور دیگر تبلیغ نمائیم به دنبال این هستیم که بگوییم بشر می‌تواند از ظرفیت‌ها استفاده کند. اگر می‌خواهیم دل مخاطب را به دست بیاوریم باید از نیازهای خود در سرزمین خود دل بکنیم و به نیازهای مخاطب در سرزمین دیگر توجه کنیم، بخاطر مخاطب خود را باید فدا کرد.

جهانگیری به بیان الزامات تبلیغ بین‌الملل پرداخت و خاطرنشان کرد: زمانی که ما می‌خواهیم تبلیغ بین‌الملل انجام دهیم باید ابزار و نگاه تمدنی به بحث تبلیغ بین‌الملل داشته باشیم. دغدغه‌های زمان گذشته با دنیای امروز متفاوت است.

جهانگیری تصریح کرد: در بحث تبلیغ بین‌الملل واقعیت این است که این روش تبلیغی را از مسیحیت گرفته‌ایم اما می‌توان به واژه‌ای دیگر به نام بلاغ در شیعه اشاره کرد، در بحث اسلامی نمی‌خواهیم دیگران را شست و شوی مغزی دهیم ما به دنبال این هستیم که فراخوان دهیم و نسخه درمان دردها را مطرح کنیم.

بزرگترین آسیب کشور در حوزه فرهنگی، نهادسازی به جای نهادینه سازی است

وی با بیان اینکه با پیروزی انقلاب اسلامی ایران فضای تبلیغ بین‌الملل به مقوله بسیار جدی و حتی سازمانی تبدیل شد، گفت: بزرگترین آسیب کشور ما در حوزه فرهنگی این بود که به جای نهادینه سازی به نهادسازی رو آوردیم.

حجت‌الاسلام جهانگیری ادامه داد: به طور مثال می‌خواستیم تقریب را نهادینه سازی کنیم ولی نهاد ساختیم یا اینکه به جای گسترش فرهنگ نماز بین مردم، سازمان ساختیم و آنچنان به نهاد توجه می‌شود که به اصل کار که گسترش فرهنگ نماز است، بی توجه می‌شوند و بیشتر بودجه آنان به سمت مقوله اجرایی کار می‌رود.

وی خاطرنشان کرد: در تبلیغ بین‌الملل نگاه ما این بود که تبلیغ کنیم نه اینکه بخواهیم آمار بدهیم و یا اساساً به زور مردم را به پذیرش وادار کنیم بلکه در بحث تبلیغ دینی مخاطب ما عموماً شیعیان، مراکز و حسینیه‌ها و افرادی بود که احساس می‌کردیم باید با آنان مواجهه داشته باشیم، در حوزه نگرش فرهنگی به فضای بین‌الملل اسلامی، ما نگرش‌هایمان فرهنگی بود در این فضای فعالیت‌های فرهنگی، فضای آکادمیک را رها کردیم.

حجت‌الاسلام جهانگیری با اشاره به اینکه در حوزه بین‌الملل نگاه ما این بود که منبری تربیت کنیم و مخاطب ما همان شیعیان باشند، ادامه داد: یکی از اشکالات عرصه تبلیغ این است که هیچوقت مخاطب خود را در فضای آکادمیک و دانشگاه ندیدیم چون به این فضا توجه نکردیم این عرصه فضای خالی بزرگی بود که ما به عنوان مبلغ در آن حضور نداشتیم.

حجت‌الاسلام جهانگیری در ارتباط با سهم جامعه مبلغین و شیعیان در ژورنال‌های علمی دنیا گفت: ما ژورنال‌های علمی زیادی در حوزه دین، اخلاق، فلسفه، عرفان و مطالعات اسلامی داریم. اما در حال حاضر، حضور آکادمیک مان در این ژورنال‌ها، بسیار کم است.

وی با بیان اینکه به تعبیر اقتصادی هر جامعه‌ای در مزیت‌های نسبی است، گفت: ایران سرزمین فلسفه و عرفان فقه و اصول است، سهم ایران که در تولید علم در دنیا، سهم علوم اسلامی در این تولید علمی بین‌المللی ایران چقدر است؟

باید وارد فضای آکادمیک در عرصه تبلیغ بین‌الملل شویم

حجت‌الاسلام جهانگیری اظهار داشت: چون انگاره ذهنمان کاوشگری فرهنگی در فضای بین‌المللی بود، کنشگری آکادمیک علمی را رها کردیم به آن توجه نکرده و غفلت کرده‌ایم.

وی ادامه داد: حضور دین و معارف اهل بیت (ع) در فضای بین‌الملل متأسفانه یک «نگاه دینی – تبلیغی» است نه «نگاه آکادمیک». ما معتقدیم که «معارف» اسلامی، «مَعالم» هم هستند. دانشی که فقهای ما در مدت سالیان تولید کردند علم و دانش است اما متأسفانه این تصور وجود دارد که تِم مفاهیم اسلامی تِم فرهنگی است و نباید آکادمیک و علمی باشد. به همین خاطر هم حضور ما در خارج کشور بیشتر با «رویکرد فرهنگی _ تبلیغی» بوده یعنی در بهترین وضعیت در مراکز اسلامی و مراکز دینی حاضر شدیم اما در مراکز آکادمیک حضور نیافتیم.

حجت‌الاسلام جهانگیری تصریح کرد: ما در دنیا مهد فلسفه هستیم، ما در معرفی اسلام به غرب کنشگر فرهنگی بودیم هیچگاه این کنشگری دانشی را نداشتیم، ما اسلام را با معرفی فلسفه و عرفان در دنیا می‌توانیم معرفی کنیم.

وی با اشاره به اینکه اکنون دانشگاه‌های مهم دنیا دپارتمان فلسفه و بحث علم و اصول دارند، گفت: وقتی ما در حوزه مباحث علم و اصول را می‌خوانیم چرا این همه تولیدات علمی روی دست ما بماند؟ آیا اینها را نباید به دنیا عرضه کنیم؟ ما تنها بهره‌وری که از علم اصول می‌کنیم این است یک نفر مجتهد شود.

جهانگیری ادامه داد: هنوز احساس نمی‌کنیم که در دنیا فضای آکادمیک برای مطالعات اسلامی جدی است، ما باید در فضای بین‌الملل دانشگاهی حضور داشته باشیم.

جهانگیری با اشاره به اینکه رقیبان ما زمینه برگزاری کرسی اسلام‌شناسی با رویکردهای مختلف را راه اندازی کرده‌اند، گفت: اینجا سوال است که ما چه اندازه توانستیم کرسی آزاداندیشی راه اندازی کنیم و از آنجایی که این موارد را فراموش کردیم آسیب جدی دیدیم.

وی با طرح سوالاتی خاطرنشان کرد: در کنار مجلات، ژورنال و کنفرانس‌های علمی این همه کنفرانس‌هایی که در حوزه دین فلسفه عرفان و.. انجام می‌شود و حتی در رابطه با زن همایش‌هایی که در دنیا برگزار می‌شود چه جایگاهی داریم؟

این مبلغ اسلامی بین‌الملل به عدم کادرسازی برای این عرصه اشاره و تصریح کرد: ما باید برای عرصه آکادمیک کادرسازی کنیم، کادرسازی در عرصه آکادمیک بین‌الملل اسلامی یک ضرورت جدی است.

وی تأکید کرد: در حوزه تولید علم؛ سهم علوم اسلامی باید نقش جدی داشته باشد انقلاب اسلامی که مبتنی بر آموزه‌های اسلامی بوده است اتفاقاً در بحث تولید علم باید بیشترین نقش را در حوزه علوم انسانی اسلامی داشته باشد و حالا که ما می‌بینیم در این حوزه کمترین سهم را داریم این مسأله‌ای ست که باید به آن توجه جدی بشود.

حوزه تبلیغ عرصه بین‌الملل در کنار صادرات باید به بحث واردات نیز توجه شود

این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: ما در بحث تبلیغ بین‌الملل یکی از عرصه‌هایی که به آن توجه کرده‌ایم این بوده که به دنبال صادرات بوده‌ایم در حالی که باید به واردات نیز توجه شود.

جهانگیری از مبلغ بین‌الملل به عنوان رابط ملل و دیده بان فرهنگی یاد کرد و گفت: مبلغ بین‌الملل رصد می‌کند که چه فعالیت‌هایی را در کجا و چگونه انجام دهد.

وی ادامه داد: برای انجام موفقیت‌آمیز فعالیت‌های تبلیغی در دنیا باید بدانیم در حوزه قرآن پژوهی و پژوهش‌های دینی در دنیا چه اتفاقاتی رقم می‌خورد و باید به دستاورد دیگر کشورها در این زمینه نیز آگاه باشیم.

از دلایل حضور در فضای بین‌الملل ذات آموزه‌های قرآنی است

جهانگیری با پاسخ به این سوال که با وجود مشکلات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در کشور، چرا به بحث تبلیغ آن هم در فضای بین‌الملل توجه شود؟ گفت: اسلام ذاتاً به صورت دینامیک ظرفیت جهانی شدن و جهان پذیری دارد، اسلام دینی نیست که به دنبال سلطه‌گری بر فرهنگ‌های دیگر داشته باشد ولی ذاتاً اسلام گونه‌ای هست که همه پذیراست، منتها اگر خوب معرفی و شناسانده شود.

وی ادامه داد: لذا از روز اول ما می‌بینیم قرآن و پیامبر، مخاطب اسلام را «الناس» قرار دادند، قرآن یکی از ویژگی‌هایی که دارد این است که کاملاً با تبار گرایی نژادگرایی مخاطب خاص قرآن مخالف است، وقتی ما با مفاهیم قرآن مواجه می‌شویم می‌بینیم مفاهیمی که قرآن ارائه می‌کند همگان را شامل می‌شود و این ذات همه پذیری سبب می‌شود که اسلام منظر جهانی پیدا کند.

جهانگیری اذعان داشت: یکی از دلایلی که سبب می‌شود ما باید در فضای بین‌الملل حاضر شویم، ذات آموزه‌های قرآنی است و مخاطب نیز با این آموزه‌ها همگنی دارد، حضور اسلام در بین‌الملل یک مقوله به هم وابسته است، اساساً اسلام برای بحث بین‌الملل جهانی و بین‌الملل خواهان اسلام است.

آرزو داشتم شبیه شهید بهشتی باشم

جهانگیری با اشاره‌ای به فعالیت‌هایش در این عرصه گفت: سال 74 وارد حوزه شدم و در همان اوایل مطالعه زندگی شهید بهشتی سبب شد که فعالیت‌های خود را به سوی فضای بین‌الملل هدایت کنم، آرزو داشتم روزی همچون شهید بهشتی اسلام را در عرصه بین‌المللی عرضه کنم، هرچند پس از اینکه وارد این عرصه شدم دغدغه من بیش از صادرات معنای دینی، واردات بود یعنی فهمیدم اکنون ایران و حوزه علمیه، لازم است اتفاقاتی که در بیرون کشور رخ می‌دهد را بدانند. همراه با ادامه تحصیل زبان انگلیسی و زبان عربی را فرا گرفتم و از 17 سالگی در حوزه علمیه مشغول تدریس شدم.

حجت‌الاسلام جهانگیری ادامه داد: در بیش از 20 کشور دنیا در چهار قاره دنیا حضور علمی داشتم و در دانشگاه‌های آنجا حضور یافتم. چند جلد کتاب و مقاله به زبان‌های انگلیسی، عربی، ترکی، اسلامی و فارسی دارم و در شبکه‌های مختلف تلویزیونی به زبان‌های مختلف حضور داشتم و اکنون در مقطع دکتری و تحصیلات عالیه در حوزه و دانشگاه در حال تدریس هستم.

حجت‌الاسلام جهانگیری در رابطه با اهمیت تبلیغ بین‌الملل خاطرنشان کرد: دهه پنجاه میلادی دهه‌ای بود که مسلمانان دنیا و شیعیان تصمیم به مهاجرت به علل مختلف گرفتند تا در غرب به معنای اروپای بزرگ، آمریکا و کانادا و استرالیا زندگی کنند و اینجا بود که شیعیان وارد فرهنگ‌های دیگر شدند؛ شیعیان تعدادشان در دیگر کشورهای اروپایی و غربی کم بود اما کم‌کم به خاطر فضای آزاد مذهبی مهاجرت‌ها از کشورهای مختلف مثل ایران، عراق، لبنان، افغانستان، پاکستان و هند به این کشورها افزایش یافت.

وی ادامه داد: این افراد در دیگر کشورها بازگشت به هویت مذهبی خود را احساس کردند و به امور دینی و معنوی روی آوردند و فعالیت‌هایشان از دهه 50، 60 کم‌کم شروع شد.

حجت‌الاسلام جهانگیری عنوان داشت: نسل اول و دوم کسانی که در خارج از کشور بودند سعی کردند حسینیه و مرکز اسلامی بسازند و فعالیت‌های دیگر انجام دهند. آنان به وجود عالم دینی و بیان مسائل دینی برای فرزندانشان نیاز پیدا کردند و این آغاز پیدایش تبلیغ بین‌الملل بود.

http://shorakh.com/news/show/3346/

 

مبلغ بین‌المللی حوزه علمیه:

شهید بهشتی را باید در مقیاس جهانی نگریست

شهید بهشتی را باید در مقیاس جهانی نگریست

امروز هفتم تیرماه سالگرد انفجار دفتر حزب جمهوری در سال ۱۳۶۰ است؛ روزی که ۷۲ تن از یاران راستین انقلاب از جمله مرد بزرگ سیدمحمدحسین بهشتی، به شهادت رسیدند. برای اینکه بدانیم منزلت و جایگاه شهید بهشتی چقدر والا است، می‌توان به همان یک جمله حضرت روح‌الله (ره) اکتفا کنیم که فرمود: «بهشتی یک ملت بود.»

به گزارش خبرنگار ایمنا، گاهی لازم است برای اینکه انسان مهمی را که دیگر در بین ما نیست، بشناسیم، شخصیت او را از زوایای مختلف بررسی کنیم. گاهی می‌توان از صحبت‌ها، تصاویر و اسنادی که از وی باقی مانده است، به بررسی این شخصیت بپردازیم تا نوع نگاه او به وقایع و موضوعات مختلف را دریابیم و گاهی لازم است با اعضای خانواده او درباره‌اش به گفت‌وگو بنشینیم. راه‌ها و روش‌های زیادی برای شناختن یک انسان وجود دارد، اما گاهی می‌شود وصف او را از کسی بشنویم که این شخصیت، الگوی زندگی‌اش بوده است.

یحیی جهانگیری، از مبلغان بین‌المللی حوزه علمیه است که شهید بهشتی مسیر زندگی‌اش را تغییر داده است. با او که از مدرسان حوزه و دانشگاه است، درباره یک بُعد کمتر شناخته شده یار صدیق انقلاب به گفت‌وگو نشستیم که مشروح آن در ادامه می‌آید:

کدام بُعد شخصیتی شهید بهشتی، شما را مجذوب خود کرد؟

شخصیت شهید بهشتی را می‌توان از جنبه‌های مختلفی بررسی کرد، ایشان یک مجتهد طراز شیعی بود که هم جهان را می‌فهمید و هم اندیشه‌های اسلامی را. برای اینکه یک فردی، لقب اندیشمند در هر حوزه‌ای از جمله حوزه دین بگیرد، باید دو ویژگی داشته باشد، هم باید اهل تاملات ذهنی باشد و هم اهل تالمات عینی، چنین فردی باید دارای اندیشه سرشاری باشد که بتواند معرفت تولید کند و شهید بهشتی این گونه بود.

اندیشه شهید بهشتی از چه ویژگی‌هایی برخوردار بود؟

برخی از اندیشمندان، تاملات ذهنیشان در اتاق‌های شیشه‌ای صورت می‌گیرد، یعنی اندیشه‌هایی که وارد جامعه می‌کنند، هیچ دردی از دردهای مردم را درمان نمی‌کند. اندیشه‌ای سودمند است که بتواند گره‌ای از گره‌های مردم باز کند. اندیشه شهید بهشتی این‌گونه بود، این اندیشه محدود به حجره و اتاق دانشگاه نبود، بلکه به دردهای جامعه گره خورده بود و از این رو بود که چنین شخصیتی مورد پذیرش قشرهای مختلف مردم قرار داشت.

کدام ویژگی شهید بهشتی، او را یک شخصیت ممتاز کرده بود؟

یک ویژگی خاص شهید بهشتی که او را در بین هم‌طیف‌های خود ممتاز کرده بود، این بود که اندیشه شهید در مقیاس جهانی بود. او دنیا را دیده بود و دردها را چشیده بود و دغدغه‌هایش محدود به دغدغه یک قشر خاص، قوم خاص و سرزمین خاص نبود، او درد همه قشرهای مردم از روشن‌فکر تا سنتی، فقیر تا ثروتمند، مارکسیسم تا لیبرال همه را چشیده بود، شهید بهشتی مصداق این آیه قرآن بود که خداوند متعال می‌فرمایند: در آفاق سیر زمینی کنید و بعد در نفس خودتان تأمل بکنید. از این رو اندیشه او جذاب بود، مردم اندیشه او را می‌پسندیدند، اندیشه او به جان‌ها می‌نشست، چرا که اندیشه او حاصل یک اتاق شیشه‌ای نبود، اندیشه او برخاسته از دردهای جامعه بود.

چه طور می‌توانیم از این ویژگی شهید بهشتی، الگوبرداری کنیم؟

نگاه بین‌المللی و جهانی به مسائل و مشکلات، نیاز امروز ما هست، شهید بهشتی به ما یاد می‌دهد که ما باید هر مسئله‌ای را با انگاره جهانی بررسی کنیم. تا زمانی که حوزه‌های علمیه ما مثل شهید بهشتی در مقیاس جهانی نیندیشند، نمی‌توانیم مثل این شخصیت تربیت کنیم. حضرت امام خمینی (ره) در منشور روحانیت به این نکته اشاره می‌کنند که باید برای حکومت‌های غیر اسلامی هم برنامه داشته باشید، یعنی طلبه‌ای که در حوزه درس می‌خواند، نه تنها برای شیعیان و مسلمانان که برای غیرمسلمانان هم باید برنامه داشته باشد. جهان‌دیدگی شهید بهشتی موجب شده بود، ایشان جهان‌بینی جهانی هم تولید کند. زمانی که شما این نگاه را داشته باشید از تیغ تیز تهمت‌ها هم مبرا نخواهید بود، شهید بهشتی را برخی سکولار خواندند، برخی سنی و برخی او را شیعه رادیکال نامیدند، اما تنها امام (ره) بود که به خوبی شهید بهشتی را شناخت، آنجا که فرمود: «شهید بهشتی، یک امت بود.»

شما چه درس‌هایی از زندگی شهید بهشتی گرفتید؟

شهید بهشتی رسالت خود را محدود به یک قشر خاص نکرد، او می‌گفت حق هر فرد است که اسلام را بشناسد و برای همین خودش را به زبان‌های مختلف مجهز کرد. او نشان داد یک طلبه باید به زبان‌های مختلف مسلط باشد تا بتواند حقیقت را به دنیا معرفی کند. شهید بهشتی را در نباید در مقیاس ایرانی دید، شهید بهشتی را باید در مقیاسی جهانی دید، او فردی فرامرزی بود.

https://www.imna.ir/service/Sacred_Defence

 

گفتگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین یحیی جهانگیری‌سهروردی، مبلغ بین‌المللی

الهیات را حمل کردیم هضم نکردیم

حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین یحیی جهانگیری‌سهروردی، رساله دکترای شیعه‌شناسی با گرایش کلام اسلامی خود را در دانشگاه ادیان و مذاهب قم دفاع کرده است و در حوزه علمیه قم، شاگرد عالمان بزرگی، چون آیت‌الله جوادی‌آملی، آیت‌الله العظمی بهجت و حجت‌الاسلام والمسلمین هادوی‌تهرانی بوده است

حسن فرامرزی

حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین یحیی جهانگیری‌سهروردی، رساله دکترای شیعه‌شناسی با گرایش کلام اسلامی خود را در دانشگاه ادیان و مذاهب قم دفاع کرده است و در حوزه علمیه قم، شاگرد عالمان بزرگی، چون آیت‌الله جوادی‌آملی، آیت‌الله العظمی بهجت و حجت‌الاسلام والمسلمین هادوی‌تهرانی بوده است. او امروز در زمره مبلغان بین‌المللی ایران است. از تألیفات وی می‌توان به کتاب «مسجد مجازی، رهیافت‌ها و راهکارها»، «دین و فضای سایبر، راهبرد‌ها و رسالت‌ها» و «جریان‌های تکفیری، ریشه‌ها و پیامدها» اشاره کرد. بهانه گفت‌وگوی ما با این پژوهشگر و مبلغ بین‌المللی در این باره بود که چرا دروس معارف در مدارس و دانشگاه‌های ما نتوانسته است غذای روحی غنی و جذاب برای دانش‌آموزان و دانشجویان باشد. در پاسخ به این سؤال و در ادامه گفتگو به «الهیات مضاف» و تجربه غرب در کارا و چابک کردن الهیات در پاسخ به مسائل روزمره پرداخته‌ایم.

مسئله‌ای که امروز با آن مواجهیم این است که آموزش معارف و الهیات که بخشی از محتوای نظام آموزشی ما از ابتدایی تا دوران راهنمایی، متوسطه و آموزش عالی را دربرمی‌گیرد، نتوانسته است چهره‌ای تازه و جذاب برای نسل امروز ما داشته باشد. ریشه این رویداد را در چه می‌دانید؟
نه تن‌ها دانش‌آموخته‌های پزشکی و مهندسی ما عموماً با محتوای این دروس ارتباط برقرار نمی‌کنند و انگیزه جدی‌ای در این زمینه دیده نمی‌شود بلکه اساساً رشته‌هایی که تم و محتوای معارفی دارند هم با استقبال گرمی مواجه نمی‌شوند. همچنین روز‌به‌روز از میزان تقاضا برای ورود به حوزه‌های علمیه و رشته‌های معارف به میزان قابل توجهی کاسته می‌شود.

ممکن است برخی بگویند این یک مسئله جهانی است.
اتفاقاً سیستم‌های آموزشی پیشرو در دنیا، فضای متفاوت و خلاقانه‌ای را در الهیات و معارف پدید آورده‌اند.

پس چرا عموماً در رسانه‌های ما این طور موضوع منعکس می‌شود که گریز از معنا و الهیات یک اپیدمی جهانی است؟
به نظرم این به خاطر فقدان شناخت دقیق و به‌روز و از نزدیک با واقعیت‌هاست.

شما مبلغ دینی بین‌المللی هستید و طبیعتاً به کشور‌های مختلفی سفر کرده‌اید. مشاهدات شما در این زمینه چه می‌گوید؟
امروز فضایی که در دنیا رشته‌های مطالعات دینی را دربر گرفته با تصویر ذهنی ما از مواجهه با الهیات در قرن نوزدهم کاملاً متفاوت است. ما متأسفانه همچنان در اروپای قرن ۱۹ مانده‌ایم و گمان می‌کنیم اروپای امروز هم یک اروپای دین‌ستیز است. همچنان بسیاری گمان می‌کنند گزاره‌های اخلاقی و دینی نزد غربی‌ها بی‌معناست و فضایی پوزیتیویستی و تجربه‌گرایی سبب شده است الهیات بی‌معنا و خرافی جلوه کند، در صورتی که امروز الهیات و معارف اروپای قرن ۲۱ با آنچه در ۲۰۰ سال پیش روی داده کاملاً متفاوت است و نه تنها دین در ساحت حیات اجتماعی این جوامع حضور دارد که در دپارتمان‌های علمی و معتبر دنیا مثل هاروارد، کرسی شیعه‌پژوهی برقرار است یا در آکسفورد، مطالعات دینی. خب یافتن این واقعیت‌ها در دنیای به‌هم‌پیوسته امروز کار چندان سختی نیست. در گوگل جست‌وجو کنید. می‌بینید در دانشگاه دورهام الهیات‌پژوهی و اسلام پژوهی جریان دارد، پس آنچه اشاره شد ادعا نیست، یک فکت و واقعیت است.

با این تفاصیل چرا در دنیای غرب رابطه با معارف و الهیات یک رابطه از جنس «گزیر» است، اما وقتی ما تجربه می‌کنیم به شکل «گریز» می‌شود.
عوامل مختلفی در این زمینه دخیل هستند و می‌توان از منظر آموزش و سیستم Education به این موضوع مهم توجه کرد که امروز در غرب، رشته معارف دینی و الهیات را- چه مسیحی، چه اسلامی و چه ادیان دیگر- به عرصه نیاز انسان پیوند زده‌اند، بنابراین نوع الهیاتی که امروز در غرب تجربه می‌شود با الهیات قرون گذشته کاملاً متفاوت است.

در واقع می‌گویید الهیات و معارفی که ما امروز در کشور تجربه می‌کنیم نیازمحور نیست.
همین طور است. در کشور ما حوزه الهیات، آموزه‌محور است نه نیازمحور.

مثال می‌زنید؟
فرض کنید من در کلاس الهیات، این بحث را مطرح می‌کنم که آیا صفات خدا، عین ذات است یا زائد بر ذات یا مثلاً می‌گویم قرآن، حادث است یا قدیم. خب دانشجوی امروز برمی‌گردد به من می‌گوید: ?So What / خب که چه؟ واکنش آن دانشجو این است که این‌ها به چه درد امروز من می‌خورد؟ چه مسئله‌ای را از امروز من حل می‌کند.

در واقع آن دانشجو انتظار دارد الهیات، نقشی زنده و پویا در زندگی او بازی کند و صرفاً یک مفهوم حاشیه‌ای و برکنار نباشد.
علت اینکه امروز نسل ما با معارف و الهیاتی که ما در مدرسه و دانشگاه ارائه می‌کنیم ارتباط برقرار نمی‌کند، این است که الهیات ما مبتنی بر دگم‌ها و آموزه‌هاست.
من اسم این آموزه‌ها را آموزه‌های سرد می‌گذارم.
بله، این‌ها آموزه‌های ذهنی است و نمی‌تواند جای ایمان و اعتقاد را بگیرد، در حالی که ما می‌خواهیم آموزه‌های ذهنی را به جای ایمان، تحویل دانش‌آموز و دانشجو بدهیم. ما می‌آییم براهین اثبات خداوند را به جوان‌ها ارائه می‌کنیم، در حالی که این براهین، مسئله آن جوان نیست. می‌دانید چرا؟ چون خدایی که ما به این وسیله می‌خواهیم به آن جوان معرفی کنیم، در حیات اجتماعی او حضور ندارد و آن Problem یا مسئله او را حل نمی‌کند. امروز در غرب آموزش الهیات معطوف به نیاز است، اصطلاحاً می‌گوییم «الهیات مضاف»، یعنی الهیات یک سوی قضیه است و آن طرف‌تر ساحت نیاز‌های بشر قرار دارد که به آن الهیات اضافه می‌شود.

مثال می‌زنید؟
Peace theology یا الهیات صلح یکی از همین الهیات‌های مضاف است. الهیات صلح می‌آید این موضوع را مطرح می‌کند که الهیات چگونه می‌تواند در میان انسان‌ها صلح ایجاد کند، منشأ و خاستگاه این همه خشونت در حیات اجتماعی انسان چیست. الهیات صلح به این روایت می‌پردازد که خالق همه ما یکی است، ما یک خالق داریم و آدم، پدر ماست، اما اکنون چرا به نزاع و کشمکش و جنگ رسیده‌ایم؟ از جمله الهیات مضاف که در جهان ما دارد نقش خود را ایفا می‌کند Environmental theology یا الهیات محیط‌زیست است. شما می‌دانید امروز رابطه انسان معاصر با محیط‌زیست به بحرانی‌ترین نقطه خود رسیده است و هشدار‌هایی که در این باره داده می‌شود و نشانه‌هایی که همین امروز می‌بینیم، بسیار نگران‌کننده است. خب ما چه زمانی می‌توانیم رابطه‌مان را با محیط‌زیست به شکلی منطقی تنظیم کنیم. زمانی که بدانیم خاستگاه ما و آن محیط‌زیست یکی است.

یعنی به شکل عمیق این موضوع را متوجه شویم که دید برتری‌طلبی بر محیط‌زیست در نهایت این بحران را ادامه خواهد داد.
بله، الهیات محیط‌زیست امروز در دنیا همین نقطه حساس را دنبال می‌کند که ما اگر معنای خود و محیط‌زیست را درک نکنیم، از پس حل این مسائل برنخواهیم آمد. نگاه کنید در اسلام چقدر توجه انسان‌ها به محیط‌زیست جلب می‌شود، به آیاتی که به صراحت انسان‌ها را دعوت می‌کند در خلقت آسمان‌ها و زمین دقت و توجه کنند.

آیه‌ای در قرآن برای من مایه حیرت است. انگار خداوند می‌گوید این شما هستید که وقتی به پشه نگاه می‌کنید از بالا به آن می‌نگرید، اما من به پشه از بالا نگاه نمی‌کنم، من به پشه از روبه‌رو نگاه می‌کنم و آن نگاه برتری‌طلبی شما را ندارم، بنابراین خجالت نمی‌کشم از یک پشه مثال بزنم: إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مثلاً مَا بَعُوضَه فَمَا فَوْقَهَا.
نکته قابل تأملی است. اساساً بحران فعلی که انسان مدرن در رابطه خود با طبیعت به آن دچار شده همین نگاه از بالا به موجودات است، در حالی که الهیات به ما یاد می‌دهد خود را برتر از موجودات دیگر ندانیم، بنابراین اگر الهیات طبیعت به شکل زنده و پویا در فضای جامعه حضور داشته باشد، به نیاز و سرگشتگی امروز من در تنظیم یک رابطه درست با طبیعت و نه استثمار و بهره‌کشی از آن پاسخ درست خواهد داد و من را به عنوان یک انسان متوجه هنجار‌ها خواهد کرد.

در واقع الهیات مضاف، الهیات درد و مسئله و کنش واقعی است.
مثال می‌زنم. امروز فقدان اخلاق جنسی به صورت جامع چقدر در جامعه ما و جوامع دیگر مسئله آفریده است. الهیات به این عرصه ورود می‌کند، چون وقتی معنا را از کنش جنسی می‌گیرید، به بی‌مهاری و افزون‌خواهی می‌رسد. کنش جنسی چرا در دنیای امروز به بیزنس، تجارت و انواع انحرافات دیگر کشیده شده است. حال الهیات اخلاق جنسی درصدد است بگوید چگونه می‌توان اخلاق را پشت این میل و کنش جنسی حاضر کرد، اما وقتی اخلاق در این حوزه غائب می‌شود، ما از یک کنش سالم جنسی به پورن، تجارت جنسی و دیگر انحرافات می‌رسیم.

پس الهیات مضاف، الهیات کنج عافیت نیست، الهیات حضور در جامعه است.
ما امروز در مجموعه این الهیات، الهیاتی داریم با عنوان
Disability Theology یا الهیات معلولیت. چقدر در جامعه ما سخن از این است که معلولان، حقوق برابر با شهروندان دیگر دارند. چقدر سخن از این است که شما از بالا به معلولان نگاه نکنید، ولی سؤال این است: چرا این بحث‌ها به جایی نمی‌رسد. چرا واقعاً معلولان به خاطر معلولیت، رنج مضاعفی را در زندگی اجتماعی تحمل می‌کنند. علت این است که نگاه ما در این باره دچار خلل و کاستی جدی است. ما هنوز این قشر از جامعه را آدم‌های ناقص، غیرکامل و سزاوار توحم می‌دانیم.

تصور غلط ما این است که خدا کم‌کاری کرده باشد.
بله، بنابراین ما در این باره موضع داریم، انگار نمی‌توانیم این موضوع را بپذیریم که این فرد کامل است، می‌خواهیم او را به هر شیوه‌ای به خیال خودمان کامل کنیم.

خوانش الهیاتی از معلولیت چه می‌گوید؟
خوانش الهیاتی از معلولیت می‌گوید، ما حق نداریم این‌ها را ناقص ببینیم و دست و پا بزنیم آن‌ها را کامل کنیم.

در واقع ما دچار انحراف در خوانش خودمان هستیم. چون خود را به درستی نمی‌خوانیم، آن نیاز به تغییر را فرافکن می‌کنیم در آن کسی که او را معلول می‌یابیم.
دقیقاً همین طور است. خوانش الهیاتی یعنی دعوت به خوانش خویشتن. الهیات معلولان می‌گوید تو نگاهت را باید چنان تغییر دهی که آن فرد را معیوب نبینی، این طور بگوییم، آنچه به عنوان عیب در معلول می‌بینی انعکاسی از آن چالش درونی خود توست. خوانش الهیاتی از معلولیت می‌گوید، جهان رنگارنگ است، جهان متنوع است. قرار نیست همه یک نوع بدن، یک نوع بینایی، یک نوع شنوایی و یک نوع راه رفتن داشته باشند. خوانش الهیاتی از معلولیت می‌گوید ما باید چشم‌ها و بینش‌مان را تغییر دهیم نه اینکه درصدد رفع و رجوع کاستی‌ای باشیم که به خیال خودمان در آن معلول وجود دارد. فرض کنید ما هنوز در جامعه به تی‌اس‌ها یا دوجنسه‌ها یا کسانی که جنسیت آن‌ها با جنسیت رایج و رسمی به عنوان زن یا مرد تطبیق نمی‌کند، به چشم موجوداتی عجیب و غریب و غیرعادی و معلول نگاه می‌کنیم و ماحصل این نگاه این است: کسی که جنسیت او با آن تعریف رایج از جنسیت تطبیق نمی‌کند، احساس شرم و خجالت دارد، خجالت می‌کشد بگوید من دوجنسه هستم یا اینکه می‌خواهد هر طور که شده خودش را به تیغ جراحی بسپارد، چون فشار زیادی از سمت جامعه و خانواده به او وارد می‌شود.

چرا این فشار وارد می‌شود؟
چون ما نگاه بسته‌ای داریم و می‌خواهیم هر چیزی را که می‌بینیم منطبق با آن کلیشه و تعریف ذهنی ما باشد، چون جنسیت در نگاه من فقط در آن دو گزینه می‌گنجد و جایی را نمی‌توانم برای گزینه دیگری باز نگه دارم، بنابراین فرد از اینکه مثلاً یک معلول است یا نه، جنسیت او در آن چارچوب متداول نمی‌گنجد، احساس شرم و خجالت می‌کند، در صورتی که الهیات معلولیت به دنبال این کنش است که جامعه پذیرای این تنوع باشد. توجه کنید که هنوز هم بسیاری از ما عرصه الهیات را یک عرصه فانتزی، انتزاعی و برکنار از جامعه می‌دانیم. اصلاً چرا والدین آن اهمیتی که به دروس دیگر قائل هستند به معارف و الهیات قائل نمی‌شوند؟

چون تصویر ذهنی ما از الهیات آموزه‌هایی برکنار و جدا از زندگی است.
وقتی شیوه ارائه معارف و الهیات در آموزش و پرورش و آموزش عالی ما به گونه‌ای است که مخاطب به عینه می‌بیند یکسری دگم‌ها را باید حفظ کند، شما چه انتظاری دارید؟ الهیاتی که ما عرضه می‌کنیم problem محور نیست، با مسئله‌های روز خود را مواجه نمی‌کند، بنابراین مخاطب این حس را دارد که الهیات، درسی است که فعلاً باید تحمل کرد، چون برای گرفتن مدرک فعلاً به حفظ محتوای آن نیاز داریم.

سیستم آموزشی ما آشکارا در این زمینه ضعف دارد. محور این ضعف کجاست؟
دگم‌محور بودن این سیستم آموزشی به نظرم اساس رویداد ناخوشایندی است که امروز جلوی چشم ما مجسم شده است.
منظورتان از اینکه می‌گویید دگم‌محور است چیست؟
الهیات و معارفی که ما در سیستم آموزشی خود عرضه می‌کنیم در بهترین حالت question‌های ما را جواب می‌دهد، اما آنچه در زندگی امروز تعیین‌کننده است problem هاست، یعنی مسائلی که زندگی ما را احاطه کرده است و ما به دنبال slotion یا راهکار می‌گردیم. علت اینکه درس معارف و الهیات، آن طور که شایسته این درس است در جامعه ما با اقبال مواجه نشده در همین است.

در واقع آنچه امروز بر ما در شکل یک سؤال و نه مسئله پدیدار می‌شود، زمانی برای مردمانی در عصری دیگر مسئله بوده است، بنابراین با آن محتوا ارتباط برقرار می‌کردند، در حالی که هر دوره‌ای مسائل خاص خود را دارد و اگر اصرار داشته باشیم همچنان محتوایی را به عنوان یک مسئله برای دوره‌ای القا کنید، ناکام خواهیم ماند.
در دوره آغاز اسلام یکسری مسائل بر زندگی مسلمانان حاکم بوده است، خب در آن دوره این دست‌اندازی بی‌حد و حصر، افراطی و تهاجمی در محیط‌زیست بشر وجود نداشت، آلودگی‌های زیست‌محیطی در این ابعاد معنا نداشت، بنابراین مسئله روز آن دوران نبوده، اما امروز این حجم از دست‌اندازی در طبیعت باعث شده است ما اثرات آن را در زندگی‌مان ببینیم و احتمالاً در آینده بیشتر لمس خواهیم کرد. حال وقتی الهیات ما درباره محیط‌زیست سکوت کند، یعنی بخش مهمی از ارتباط خود را با مخاطب از دست داده است. در آن سو آن مخاطب دیگر نمی‌تواند در حد این سؤال با این الهیات ارتباط برقرار کند که صفات خدا عین ذات اوست یا نه یا مثلاً محیط زندگی انسان‌ها، ابرشهرها، کلانشهر‌ها و زیست آپارتمانی که شکل گرفته تبعات خاص خود را داشته و عادت‌ها، کنش‌ها و رفتار‌های خاصی را در انسان‌ها پدید آورده که در گذشته نبوده است. حال اگر الهیات و معارف ما نسبت به این فرم و شکل زندگی بیگانه باشد، اگر نتواند در بافت شهری امروز، در این نوع معماری و این نوع از ارتباط انسان‌ها با همدیگر وارد شود و سخن خود را بگوید و همچنان در آن بافت گذشته نفس بکشد، الهیات ما به یک الهام دگمی بدل خواهد شد.

ضمن اینکه ما در این چهارراه حوادث از این معارف و الهیات انتظار داریم درد‌های ما را تخفیف بدهد.
بله، امروز تفرد و فردگرایی در زندگی انسان‌ها حاکم شده و آن حمایت قبلیگی، گروهی و آن خانواده و خاندان‌گرایی و زندگی فامیلی جای خود را به خانواده‌های کوچک و کم‌حجم داده است، بنابراین احساس تنهایی هم به مراتب بیشتر حس می‌شود، حال اگر الهیات ما بتواند به این درد و به این احساس تنهایی واکنش نشان دهد، در آن صورت مردم به این معارف اقبال نشان خواهند داد و به سردی با آن مواجه نخواهند شد.

شما بر این موضوع اصرار دارید که الهیات باید مسئله‌محور باشد و خود را درگیر سؤال‌هایی از سر بی‌دردی و تئوری‌زدگی افراطی نکند. آیا در سیره معصومین (ع) ما این کنش و رفتار به چشم می‌آید؟
مثال می‌زنم. در زمان امام رضا (ع) بخش‌هایی از مسلمانان علیه هم جبهه‌گیری می‌کردند و نحله‌های فکری بر ضد هم راه انداخته بودند که مثلاً مرزکشی آن‌ها این بود که یکی از گروه‌ها می‌گفت قرآن، حادث است و آن دیگری می‌گفت قدیم. موضوع را به عرض امام معصوم (ع) رساندند، امام رضا (ع) فرمودند من به این‌ها جواب نمی‌دهم، چون این‌ها مسئله‌های نامسئله است. در واقع رویکرد درست و منطقی این است که شما باید نامسئله‌هایی که در واقع مسئله شماست، پیدا کنید. بحران امروز ما مسئلگی نامسئله‌هاست، یعنی آنچه واقعاً باید مسئله باشد، به حاشیه رفته و دیده نمی‌شود، آن وقت چیز‌هایی بر ما مسئله می‌شود که در واقع مسئله نیست بلکه نقابی از مسئله را بر چهره دارد.

در چند سال گذشته با بحران‌های عجیب و غریبی روبه‌رو هستیم که نمونه آن کروناست. درباره منشأ کرونا بحثی نمی‌کنم، اما به هر حال شیوع چنین چالش‌ها و بحرا‌ن‌های جهانی عملاً معنای زندگی را خواه‌ناخواه دچار چالش می‌کند. الهیات امروز در دنیا چه واکنشی به این موضوع نشان می‌دهد یا اساساً آیا گونه‌ای از الهیات مضاف در این باره نقش خود را تعریف کرده است؟
در دوره کرونا الهیات غیبت یا همان Theology Absence فعال‌تر شده و به نوعی می‌توان آن را آخرین ورژن الهیات مضاف دانست.

الهیات غیبت چه می‌گوید؟
به طور معمول وقتی رویداد تلخی در زندگی می‌افتد، مثلاً تصادف یا مشکل مالی یا جراحت و نظایر آن، می‌گوییم این رویداد‌ها به خاطر آن بود که ما را از شر بزرگ‌تر محفوظ کند، اما وقتی یک رویدادی در سطح کرونا اتفاق می‌افتد که تمام مگاشهرها، کلانشهر‌ها و نقاط دوردست را دربرمی‌گیرد و به نوعی یک وحشت همگانی شکل می‌گیرد، دیگر آن نوع از بینش نمی‌تواند رویداد را تفسیر کند. اینجاست که ما به الهیات غیبت نیاز پیدا می‌کنیم. اینکه ناگهان قحطی فضای یک کشور را دربر می‌گیرد یا جنگی روی می‌دهد، معنای این رویداد‌ها با آن نوع نگاه نمی‌تواند توضیح داده و بازتفسیر شود. در دو سه سال اخیر شاهد رویدادی بودیم که واقعاً در این همه سال نظیر آن در این سطح و ابعاد جهان‌گیر اتفاق نیفتاده بود و واقعاً کسی هم نمی‌دانست قرار است چه اتفاقی بیفتد و ابعاد آن تا چه اندازه باشد. می‌خواهم بگویم رویداد‌هایی در ابعاد کوچک‌تر پدیده‌های اپیدمیک هستند، اما رویدادی در سطح کرونا پدیده پاندمیک است، یعنی زندگی یک فرد را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، بلایی نیست که بر سقف خانه‌ای فرود بیاید، سیلی است که همه پشت بام‌ها را درمی‌نوردد، سیلابی است که می‌آید و زندگی میلیارد‌ها آدم را دستخوش تغییر می‌کند و تغییرات در سطح جهانی پدید می‌آورد، بازار‌ها را می‌بندد، اقتصاد‌ها را دستخوش تغییر می‌کند، ناامنی معیشتی پدید می‌آورد، بسیاری شغل خود را از دست می‌دهند، افرادی در سوگ عزیزان خود می‌نشینند، بسیاری به امکانات و مداخلات سریع درمانی نیاز پیدا می‌کنند، در حالی که این مداخله‌ها برای آن‌ها فراهم نمی‌شود، نوعی استیصال همگانی به وجود می‌آید و طبیعتاً این سؤال را پیش می‌آورد که آن خدایی که رنج را می‌کاهد، کجاست؟ ما به این سؤال با این دید اپیدمیک دیگر نمی‌توانیم جواب بدهیم، بنابراین بینش دوره پاندمیک در اینجا می‌تواند به کارمان بیاید و معنای این رنج را باز کند.
ما سال‌هاست تفرق و جدایی غیرقابل نفوذی در ذهن خود میان ساحت علم و دین فرض گرفته‌ایم و با همان هم پیش می‌رویم، در صورتی که کتاب‌هایی که امروز در خود غرب منتشر می‌شود و پژوهش‌هایی که در این زمینه صورت می‌گیرد، چنین جدایی‌ای میان این دو ساحت را تأیید نمی‌کند. آیا در میان گونه‌های مختلف الهیات مضاف می‌توان مدرک روشنی در این باره ارائه کرد؟
Neuro Theology یکی از مصادیق این روز‌های پیوند میان الهیات و علم روز است که اگر ترجمه کنیم همان الهیات عصب‌شناسی یا الهیات علم عصب می‌شود. عصب‌شناسی یکی از تخصصی‌ترین رشته‌های علوم پزشکی است، اما امروز در غرب همین گرایش تخصصی را در پیوند با الهیات هم می‌بینند.
در واقع شما می‌گویید پیوند میان معارف و الهیات و علم به شکل واقعی و نه جزیره‌ای روی داده است.
بله، موضوع این است که در دانشکده‌های پزشکی ما دانشجو موظف است دروس معارف را بگذراند، اما به این صورت که پزشکی برای خودش جلو می‌رود و آن معارفی هم که ما عرضه می‌کنیم برای خودش، این‌ها به صورت فیزیکی ظاهراً زیر سقف دانشگاه علوم پزشکی جمع شده‌اند، اما در واقع آن پیوند اتفاق نیفتاده است، بنابراین نه اثرگذاری علمی دارد و نه اثرگذاری فرهنگی و روانی.
امروز یکی از نقد‌هایی که گاه در رسانه‌ها می‌بینیم و البته در شبکه‌های اجتماعی هم بازتاب می‌یابد، درباره کارایی نهاد‌ها و سازمان‌هایی است که از بودجه عمومی تغذیه می‌کنند و کارکرد آن‌ها به نوعی با معارف و الهیات گره خورده است. ناکامی یا ضعف عملکرد این نوع نهاد‌ها را در چه می‌دانید و آیا فقدان یا کمبود آن نگاه مسئله‌محور در اینجا موضوعیت دارد؟
علت اینکه ما هنوز در این عرصه حرف چندانی برای گفتن نداریم، به خاطر متدها، روش‌ها و بینشی است که می‌خواهیم به واسطه آن به اثرگذاری در ارائه پیام برسیم. اگر امروز در غرب توانسته‌اند میان الهیات و زندگی روزمره جامعه پیوند برقرار کنند، به خاطر این است که آن‌ها الهیات را به کف میدان آورده‌اند، اما ما همچنان الهیات را در حاشیه نگه داشته‌ایم.

از چه متد‌هایی استفاده می‌کنیم که الهیات به حاشیه می‌رود؟
ما هنوز هم به دنبال آن هستیم که خداباوری را در بین مردم تقویت کنیم. بسیار خب! می‌پرسیم چطور می‌خواهید این کار را انجام دهید؟ می‌گویند با برگزاری کارگاه و همایش، یعنی ما همچنان امید داریم این شکل از پاسخ دادن به مسائل به کمک‌مان بیاید. در واقع تفاوت بنیادین میان الهیات کارا و الهیات ناکارآمد در این است که شما در الهیات کارا، الهیات را نشان می‌دهید در حالی که در الهیات ناکارآمد درباره الهیات سخن می‌گویید.
این طور می‌توانیم بگوییم که ما با «الهیات عینی» و «درباره الهیات» سر و کار داریم؟
بله، الهیات را باید نشان داد، این الهیات که بشود نشان داد این موجود زنده است و طبیعتاً در جامعه نفس می‌کشد، اما اینکه ما مدام درباره الهیات سخن بگوییم، دیگر یک موجود زنده نیست، بنابراین کارایی هم ندارد.

من سال‌ها پیش کتابی از آیت‌الله جوادی‌آملی می‌خواندم به نام شمس‌الوحی تبریزی که درباره منش و سلوک اخلاقی- علمی علامه‌طباطبایی نوشته بودند. در آنجا اشاره می‌کنند که علامه‌طباطبایی رغبتی به برگزاری کلاس اخلاق نداشتند و معتقد بودند اخلاق، درس‌دادنی نیست بلکه باید در رفتار آدم‌ها تجلی پیدا کند. نقل کرده بودند که علامه معتقد بودند کسی که تواضع را در خود درونی کرده باشد، نشستن، برخاستن، سکوت و حرف زدن چنین فردی درس اخلاق است تا اینکه فردی به این ساحت نرسیده باشد و مدام درباره اخلاق سخن بگوید.
اصلاً چرا سازمان‌های ما درباره اشاعه الهیات و معارف همچنان دچار سردرگمی هستند؟ وقتی موضوع به شکل درونی برای من آشکار و شفاف نشده باشد، متد، منهج و روش اشاعه آن نیز برایم مبهم خواهد ماند، بنابراین طبیعی است ما همچنان بخواهیم با گفتن و نه نشان دادن، خداباوری را در بین مردم تقویت کنیم.

می‌توانیم این طور بگوییم که ما الهیات را حمل می‌کنیم، در حالی که با حمل الهیات نمی‌توان جان‌پروری کرد بلکه با هضم و جذب آن این اتفاق می‌افتد.
دقیقاً! ما الهیات را حمل می‌کنیم نه هضم. وقتی من این معارف را دریافت کردم و به شکل عمیق با آن ارتباط برقرار کردم، این توجه در نگاه من به همه موجودات خود را نشان می‌دهد، یعنی حتی وقتی به یک سوسک نگاه می‌کنم، این را کاملاً حس می‌کنم که خالق من و آن سوسک یکی است، بنابراین خود را بالاتر از طبیعت حس نمی‌کنم، نگاه فخرفروشانه و مداخله‌جویانه‌ای به طبیعت ندارم، چون می‌دانم به واسطه یک خالق من یا همه اجزای طبیعت در ارتباط هستم، پس هیچ وقت به حریم طبیعت تجاوز نمی‌کنم، اما این ماحصل، آن الهیاتی است که در چشم، گوش و قلب من جریان دارد نه اینکه صرفاً یک آموزه بی‌روح و در حاشیه باشد. نه اینکه من الهیات را در این حد دریافت کنم که مثلاً معتزله درباره فلان مسئله چنین چیزی می‌گفت و اشاعره نظر دیگری در این باره داشت.

شاید یکی از علل اینکه ما به آن نوع الهیات نمی‌رسیم، اصراری است که به ذهنیت و قضاوت‌های چکش‌نخورده و خام خود داریم و به واسطه این ذهنیت‌ها ارتباط خود را با آن واقعیت از دست می‌دهیم.
من یک مثال می‌زنم. متأسفانه بسیاری از مؤسسات فرهنگی و تبلیغات دینی ما هنوز در اروپای قرن ۱۹ مانده‌اند، شما مرتب این را می‌بینید که درباره اروپای سکولار سخن می‌گوییم، در حالی که من به جرئت و براساس مشاهداتی که داشته‌ام، می‌گویم اروپای قرن ۲۱، اروپای امروز سکولار نیست. شما وقتی نروژ بروید، می‌بینید دولت نروژ به افرادی که در ساعاتی از روز یا هفته در معبد مشغول توجه، تزکیه و عبادت می‌شوند، یارانه می‌دهد. حالا این معبد می‌تواند مسجد مسلمان‌ها باشد یا کلیسا یا هر عبادتگاه دیگری، مهم این است که دولت نروژ این را می‌فهمد که عبادت و حضور در یک مکان مذهبی این فرد نروژی را آرام و نیرومند می‌کند و آن موج‌های منفی و انرژی‌های زائد را از او می‌گیرد، بنابراین دولت نروژ برای ساعات حضور در معابد یارانه می‌دهد، چون به چشم یک سرمایه‌گذاری به آن نگاه می‌کند، حال چطور می‌توان جامعه نروژ را سکولار به حساب آورد. ما فکر می‌کنیم با توسل به آرم و نشان می‌توان جامعه را دینی کرد، در صورتی که جامعه با آرم و نشان دینی نمی‌شود. من برای ویزای کانادا به سفارت این کشور مراجعه کرده بودم. با لباس عادی هم رفته بودم و عکسی هم که برای سفارت دادم عکسی با لباس عادی و بدون عمامه بود. یک‌هو از بین عکس‌هایی که به متصدی ویزا دادم، عکسی با لباس روحانی هم بیرون آمد. پیش خودم گفتم ممکن است نسبت به روحانیون جبهه داشته باشند، حالا بهانه‌ای می‌آورند و کار ویزای من به تعویق می‌افتد. دیدم متصدی سفارت به من گفت:? Are u Sheikh / آیا شما شیخ- روحانی- هستی؟ گفتم بله. متصدی برگشت به من گفت: پس من باید این مقدار از پول ویزا را به شما برگردانم. گفتم چرا؟ گفت: دولت کانادا به دو قشری که وارد این کشور می‌شوند ارزش بیشتری قائل است و آن‌ها را مشمول تخفیف در صدور روادید می‌داند: یکی معلم‌ها هستند و دیگری واعظان اخلاقی. پرسیدم برای چه؟ گفت برای اینکه این افراد، نُرم‌ها و هنجار‌های اخلاقی را در جامعه تقویت می‌کنند. خب من می‌پرسم آیا این جامعه، سکولار است؟ نه! سکولار به مارک نیست، بنابراین من می‌گویم شناخت ما از غرب، از قرن ۱۹ جلوتر نیامده است. اصلاً علت اینکه غرب و شرق باهم نمی‌توانند کار کنند به خاطر ذهنیتی است که نسبت به هم دارند. جان گری و البته احمد فردید هم این را می‌گفتند که غرب، شرق را بد فهمیده و شرق هم غرب را دیر متوجه شده است.

عجیب است که ما از هر نقطه‌ای شروع می‌کنیم در نهایت به توانایی ارتباط با واقعیت می‌رسیم.
این همه ستیز که در جهان ما وجود دارد به خاطر چیست؟ به خاطر این است که ما در آینه‌های محدب به همدیگر نگاه می‌کنیم نه در آینه‌های واقعی و تخت. به محض اینکه تحدبِ قضاوت روی آینه قلب آدمی می‌نشیند، هر تصویری که می‌آید تصویری اعوجاج‌یافته و کج و معوج است. ما این همه باهم گفتگو می‌کنیم، چرا این گفتگو‌ها در نهایت آرامش و دانایی به بار نمی‌آورد. چرا ما نمی‌توانیم به واسطه این گفتگو‌ها از این دوقطبی‌گری و از این دوگانگی میان غرب و شرق و همه این دوگانگی‌هایی که ما را به محاصره خود درآورده‌اند، عبور کنیم؟ علت این است که ما به آن تختی، صافی و صیقلی آینه‌ها نرسیده‌ایم.

قرآن درباره پیامبر (ص) می‌فرماید که پیامبر (ص) یک گوش صاف و صیقلی بود؛ گوشی که پرده‌های وهم و گمان از روی آن برداشته شده بود.
همین طور است. ما وقتی بتوانیم از این تحدب بیرون بیاییم و بدون موج قضاوت و ذهنیت به دور‌و‌بر خود نگاه کنیم، در آن صورت از ظرفیت انسان‌ها استفاده خواهیم کرد، شما و من می‌دانیم که امروز از ظرفیت انسان‌ها به درستی در جوامع استفاده نمی‌شود و نتیجه آن این همه خسارت، احساس فشردگی، افسردگی و غمی است که ما را احاطه کرده است. تفکیکی‌ها علیه فلاسفه هستند و فلاسفه علیه تفکیکی‌ها. نحله‌ها نمی‌آیند به یک گفت‌وگوی سازنده دست بزنند، چون نه با آینه تخت که با آینه‌های محدب و مقعر جلو می‌آیند، بنابراین حقیقت خود را در این آینه‌ها نشان نمی‌دهد. اصلاً چرا ما به تفکر پیشران نمی‌رسیم؟ چون هنوز ایسم‌ها بر ما حاکم هستند، چون هنوز ما با آینه تخت به تماشای هم نرفته‌ایم، بنابراین کنش‌های ما ناظر بر نیاز‌های واقعی نیست، اما اگر ما به آن حالت صیقلی برسیم و نگاه‌مان یک نگاه واقع‌گرا باشد، جامعه از این نگاه ما استقبال خوبی خواهد کرد و طبیعتاً اثربخش هم خواهد بود.

یعنی هم در سطح فردی جواب می‌دهد و هم در سطح سازمانی.
بله، وقتی این اتفاق بیفتد، دیگر غایت رفتار سازمان‌های ما این نخواهد بود که آموزه‌ها را در Mind فرد پمپاژ کنند. خب وقتی آن سازمان این دید را دارد، در واقع آن فرد را اصلاً نمی‌بیند. آمده است که آن آموزه‌ها را در ذهن آن فرد پمپاژ کند و برود. مثل این است که مثلاً تانکر سوخت آمده که سوخت خود را در آن جایگاه پمپ بنزین خالی کند، یعنی تا این حد همه چیز مکانیکی و بی‌روح می‌شود. چرا ما نمی‌توانیم به معارف اصیل اسلام وجهه تبلیغی مناسبی بدهیم و نسل امروز با آن ارتباط برقرار کند؟ به خاطر اینکه نگاه مکانیکی و بی‌روح به این معارف داریم، آن انسان برای ما حکم وسیله‌ای برای خالی کردن محتویات و آموزه‌های‌مان را دارد. اگر سازمان‌های ما می‌خواهند حقیقتاً جامعه را به سمت دینداری ببرند، اول از همه باید با آن انسان به یک ارتباط واقعی برسند نه اینکه به دنبال آن باشند که محتویاتی را در ذهن او خالی کنند و بروند، این نوع ارتباط دیگر امروز جواب نمی‌دهد. اینکه دانش‌آموز تعداد پیامبران را بداند یا مثلاً نام اقوامی که در قرآن آمده است به این معنا نیست که ما او را به اندیشه قرآنی مجهز کرده‌ایم و به تبع آن با این نگرش، جامعه ما دیندار نخواهد شد.

یعنی نگاه بی‌روح به بسط فضای معنوی و الهیاتی.
‌ممکن است جلوه‌های دینی و تظاهرات مذهبی در این جامعه بیشتر هم باشد، ممکن است به تعداد چاپخانه‌هایی که مثلاً متون دینی را منتشر می‌کنند افزوده شود، حتی تعداد مسجد‌ها بالا برود، اما این‌ها لزوماً به معنی بسط الهیات و معارف در جامعه نیست، بلکه بیشتر دیتا‌ها و نماد‌ها هستند، آنچه این همه را واجد روح و معنا می‌کند، انسانی است که فطرت در او بیدار شده است.

اما ما متأسفانه به این جنبه زیاد توجه نشان نمی‌دهیم.
به خاطر اینکه Event محور هستیم. آنچه برای ما مهم است و اولویت دارد رویدادهاست. در ذهن دوستان ما این طور نقش بسته که هر چقدر مسابقه بیشتر یا بنر‌های بزرگ‌تر یا نمایشگاه‌های مفصل‌تر برگزار کنیم، هدف متعالی ما محقق خواهد شد. اینکه تصور کنیم با برگزاری رویداد‌های دینی با بسامد بالا می‌توان جامعه را به سمت الهیات و معارف سوق داد، نیاز به اصلاح جدی دارد، چون تا زمانی که دینداری به صورت رفتار در شئون واقعی زندگی ما تبدیل نمی‌شود، آن هدف محقق نخواهد شد.

شاید یک علت این باشد که نگاه ما موسمی، زمانمند و موقعیت زده است. مثل این است که ما رویدادی برگزار می‌کنیم، اما بعد از آن رویداد در فضای واقعی جامعه دوباره در متن مناسبات و کنش‌هایی قرار می‌گیریم که اساساً با آن رویداد همخوان نیستند. مثل این است که من مراسم مذهبی می‌روم و بلافاصله از آنجا باید به بانکی بروم که از آن بانک وامی با بهره بالا بگیرم، چون نمی‌توانم اقتصاد خانه خود را اداره کنم و از آن طرف همان وام، سلسله‌ای از رویداد‌هایی را شکل می‌دهد که نسبتی با آن جوهره دینی و اخلاقی ندارد.
به خاطر اینکه اخلاق و عرفان، آموزه‌های ذهنی نیستند. هر زمان ما با اخلاق، عرفان، معارف و الهیات برخورد تئوریک و ذهنی کرده‌ایم، متضرر شده‌ایم. ممکن است بار‌ها متون دینی یا عرفانی را بخوانید و حتی تبدیل به یک متخصص یا کارشناس در این باره شوید، اما کسی با خواندن صرف متون الهیاتی و عرفانی تبدیل به انسان الهی نمی‌شود، بنابراین با انباشت محفوظات نمی‌توان آن تحول را در انسان و جامعه شکل داد.

مولانا داستانی در مثنوی دارد درباره چهار نفر که مشغول نماز خواندن هستند. مؤذن وارد مسجد می‌شود و اذان می‌گوید. یکی از نمازگزاران حین نماز می‌گوید الان وقت اذان است؟ نفر کناری او که نماز می‌خواند می‌گوید، حرف زدی و نمازت باطل شد. نفر سوم به آن دو نفر رو می‌کند و می‌گوید نماز هر دوی شما باطل شد. نفر چهارم می‌گوید چرا توجه نمی‌کنید، نماز هر سه نفرتان باطل شده است. آنچه من از این داستان شگفت مولانا درک می‌کنم، اهمیت سکوت قلب در رسیدن به معرفت است، وگرنه ما در عیب‌جویی دیگران درجا خواهیم زد و متوجه نخواهیم شد که در واقع آنچه به عنوان عیب در دیگران می‌بینیم، پرتوی از عیوب خودمان است. این داستان چه حقیقتی را در ضمیر شما بیدار می‌کند؟
فرق دینداری ذهنی و دینداری قلبی، تفاوت دینداری هیاهو و دینداری حضور است. وقتی ما به اصل دینداری که همان عرفان و معرفت عملی است، دست پیدا کنیم، دیگر دنبال گزگ گرفتن از دیگران نخواهیم بود، فرق میان اصلاح و عیب‌جویی در همین نقطه است. چرا ما نمی‌توانیم به درستی به دیگران بپردازیم؟ برای اینکه به خود نمی‌پردازیم، مثل همان نمازگزار مثال شما که به خود نمی‌پردازد، بنابراین کنش او اصلاحی نیست و به نتیجه لازم هم نمی‌رسد. چرا ما نمی‌توانیم دیگران را پرورش بدهیم؟ چون عیب‌جویانه به دوروبر خود نگاه می‌کنیم، در واقع نه با قلب که با ذهن‌مان دیگران را می‌سنجیم.

چرا این گونه است؟
مسئله این است که دینداری بعد از پیامبر (ص) تغییر کرد و جامعه اسلامی از مکتب اهل بیت (ع) فاصله گرفت. پیامبر (ص) در طول ۲۳ سال دوره رسالت به جای اینکه در مصلا- محل نماز خواندن- ساختن متمرکز شود، مصلی (نمازخوان) ساخت، به جای اینکه محل نماز دغدغه او باشد که چقدر این محل نماز مجلل و باشکوه باشد، به نمازگزار و تربیت او توجه نشان داد، بنابراین پیامبر (ص)، عمار و یاسر‌ها را تربیت می‌کند، یعنی آنچه در چشم پیامبر (ص) اهمیت دارد، انسان است نه ساختمان. شما احتمالاً می‌دانید مسجد پیامبر (ص) سقف نداشت، دینداری مدنظر پیامبر (ص)، دینداری نرم‌افزاری بود نه دینداری سخت‌افزاری، اما وقتی من دینداری را سخت‌افزاری می‌بینم، هزاران مسجد می‌سازم، هزاران مصلی و محل نماز می‌سازم، در حالی که مصلی و نمازخوان ندارند؛ نمازخانه‌های بدون نمازخوان. وقتی به تاریخ نگاه می‌کنیم، می‌بینیم عباسی‌ها پایه‌گذار این دینداری سخت‌افزاری- دینداری که به بنا و ساختمان اهمیت می‌دهد و انسان را نادیده می‌گیرد- در جهان اسلام بودند و متأسفانه شیعه و سنی هم این نگاه را پذیرفت و جامعه اسلامی درگیر شکل شد، بنابراین از آن معارف اصیلی که اهل بیت (ع) به دنبال بسط آن بودند، بازماند. اساساً انحرافات فکری که در میان مسلمانان پدید آمد و تا به امروز هم ادامه داشته به خاطر بی‌توجهی به اصول و پر و بال دادن به امور فرعی است. امروز می‌بینید که برج‌ها و ساختمان‌های دوبی، هوش از سر ظاهربین‌ها می‌پراند، اما در واقع دوبی به تمدن‌سازی نرسیده است، چون نگاه آن‌ها سخت‌افزاری است و به خود انسان توجه نشان نداده‌اند، در حالی که شما آن برج‌ها و ساختمان‌ها را در نروژ نمی‌بینید، چون انسان نروژی نیاز ندارد با ساختمان و برج‌ها خلأ‌ها و کمبود‌های نرم‌افزاری خود را بپوشاند.

بنابراین ما در فهم دین نیاز به یک بازسازی عمیق معرفتی داریم.
بله، شما آن چشم سخت‌افزارجو را حتی در فهم معارف دینی هم مداخله‌گر می‌بینید، مثلاً وقتی این چشم ظاهرگرا می‌خواهد معاد را فهم کند، یک نگاه اعوجاجی به معاد دارد، فکر می‌کند مثلاً جهنم یک مکانی چند طبقه در بیرون اوست. در صورتی که اتفاقاً قرآن وقتی به این موضوع می‌پردازد، می‌فرماید: لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ. این نشان می‌دهد بهشت و جهنم مال فرد است. این لام که در ابتدای لترون می‌آید، مثل ing در انگلیسی است که معنای Very now را می‌دهد، یعنی این قصه، قصه الان تو است، یعنی هم اکنون درگیر این داستان هستی، در حالی که وقتی نگاه من ظاهرگرا، سخت‌افزاری و به دور از مشاهده حال و احوال درونی خودم باشد، خیال می‌کنم این بهشت و جهنم اموری فانتزی یا بیرونی و در آینده هستند، بنابراین آموزش ما درباره معاد و توحید، زمانی می‌توان مؤثر بیفتد که ما این حقایق را برای افراد درونی کنیم تا افراد این را عمیقاً ادراک کنند هر چه می‌بینند از دایره حکومت الهی و تجلی او بیرون نیست. اوست که تجلی‌های گوناگون کرده و ما نیز بخشی از آن تجلی حق هستیم. اگر کسی این را ادراک کند، دیگر از حریم خود تجاوز نخواهد کرد، چون عالم و هستی را جلوه‌ای از ظهور حق می‌یابد، همچنان که خود را نیز این گونه می‌فهمد، اما وقتی من نتوانم به چنین ادراکی برسم و دین و الهیات را یک ساحت بیرونی و مجموعه‌ای و پشته‌ای از سخنان سرد و بی‌روح بیابم، در آن صورت، حتی شما بودجه‌های هنگفتی را هم صرف کنید اثرگذاری لازم را نخواهد داشت. امروز امریکا و آلمان با وجود اینکه کشور‌های صنعتی هستند، اما بزرگ‌ترین Fund‌ها و صندوق‌های حمایتی را به علوم انسانی خود تخصیص می‌دهند، چون به خوبی به اهمیت تفکر و انسان به مثابه نرم‌افزار در تمدن‌سازی پی برده‌اند، آن‌ها می‌دانند ماشین‌ساز-علوم انسانی- از ماشین- علوم فنی و مهندسی- اهمیت بیشتری دارد، بنابراین در آکسفورد نابغه‌ها را به سمت علوم انسانی سوق می‌دهند.

https://www.javanonline.ir/fa/news/1094402/%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D9%85%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%B6%D9%85-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85

Scholar Stresses Role of Women in Religious Research Following Islamic Revolution

Culture & KnowledgeCulture

13:11 - June 25, 2022

News ID: 3479442

TEHRAN (IQNA) – An Islamic scholar says there has been significant growth in the number of Iranian women active in the field of religious research after the 1979 Islamic Revolution.

 

This is according to Dr. Yahya Jahangiri who offered a lecture on the issue on Saturday at a conference titled “Religion, Religious Organizations, Strategies and Practices of Deradicalisation: Gender Aspect”.

After the Islamic Revolution, women played as much role in expanding religious studies as they had done during the past 14 centuries, he told IQNA while offering a summary of his speech.

According to Jahangiri, only a handful of women active in this arena could be found before the Islamic Revolution in universities and seminaries but there has been a sharp increase in this number after 1979 with the establishment of specialized institutions that train women researchers in religion.

“Today, religious research in Iran is not men-centered as both men and women are working in this field,” he added. 

Organized by Russian Science Foundation and hosted by Dagestan State University, the event aims to obtain new data on the role of women in Islam, religious organizations and countering social threats, terrorism, and ideological extremism. The conference will wrap up on Sunday.

مبلغ عرصه بین الملل در گفت‌وگوی تفصیلی با رسا مطرح کرد؛

۳ وظیفه پیوسته روحانیت / روش های تبلیغ دین را از سیره اهل بیت استخراج کنیم

حجت الاسلام جهانگیری تحقیق، ترویج و تحقق دین را ۳ وظیفه پیوسته روحانیت دانست و گفت: روش تبلیغی پیامبر اکرم(ص) جای اجتهاد دارد.

به گزارش خبرنگار سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا در حوزه های علمیه نمونه های موفقی از تلاشگران عرصه دین و ترویج دین وجود دارد که گمنام و ناشناخته هستند؛ عموم این تلاشگران نگاه خاص خود را به دین دارند که تبیین آن نگاه می تواند افق نگاهی بر روی علاقه مندان به دین بگشاید.

در عرصه بین المللی طلاب زیادی هستند که به تبلیغ پرداخته اند و موفقیت هایی نیز کسب کرده اند که این موفقیت ها حکایت از نگاه متفاوت و بروز آن ها به کارکردهای روحانیت و روش های تبلیغ دین دارد؛ از همین رو در خبرگزاری رسا یکی از مبلغان موفق حوزوی را دعوت کرده و با او به گفت و گو نشسته ایم.

حجت الاسلام یحیی جهانگیری طلبه مبلغ حوزه علمیه قم و یکی از مبلغان موفق بین المللی است که در خارج از کشور به تبلیغ و ترویج دین می پردازد.

وی به زبان عربی، انگلیسی و آذری مسلط هست و تجربیات زیادی در زمینه تبلیغ دارد؛ وی همچنین موفق به اخذ مدرک دکتری نیز شده است.

در ادامه مشروح این گفت و گو را می خوانید:

رسا ـ تبلیغ در کارویژه های روحانیت چه جایگاهی دارد؟

از خبرگزاری رسا که دغدغه های نظام اسلامی را دارد تشکر می کنم؛ وقتی انقلاب ما دینی است باید از آموزه ای دینی اشراب شود و یکی از اصلی ترین راه های این امر تبلیغ دین است؛ اگر تبلیغ صحیح نداشته باشیم نمی توانیم به انقلاب خود صبغه دینی بدهیم زیرا انقلاب سبقه دینی دارد اما باید رنگ دینی خود را حفظ کند.

اگر انقلاب رنگ دینی نگیرد دچار چالش های فراوان خواهد شد و تبلیغ راه این امر است. آموزه های دینی دال مرکزی انقلاب اسلامی است زیرا اگر ولایت فقیه نبود انقلاب ما نمی توانست حرکت فعال خود را علی رغم همه سرعت گیر هایی که جلویش بود انجام بدهد.

تحقیق، ترویج و تحقق دین سه وظیفه پیوسته روحانیت است

اگر تبلیغ دینی درست نداشته باشیم انقلاب ما دچار چالش هایی در فعالیت و داینامیک خود خواهد شد؛ امام خمینی در منشور روحانیت، روحانیت را به دو قسم تقسیم می کند و در مقابل مقدس نماها گروهی را مطرح می کند که خود را فدای دین می کنند و سرنوشتشان با شهادت گره خورده است و خود امام اقرار می کند که جانش در این راه قرار دارد.

تا معنای تبلیغ برای ما باز نشود نمی دانیم مشغول به چه کاری هستیم؛ تقسیم روحانیت بر اساس کارکرد به سه دوره انجام می شود که ابتدا در دوره روحانیت به دنبال کشف دین بودند که در ماه رمضان هم به دنبال تبلیغ نمی رفتند زیرا رسالت خود را چیز دیگری می دانستند؛ این دوره را می توان تحقیق دین نامید.

رسا ـ پس از دوره تحقیق دین، تحولی هم رخ داد؟

حوزه علمیه قم کارکرد دومی به کارکرد اول اضافه کرد و البته تغییر رسالت نیست بلکه بر این رسالت ترویج دین چیز دیگری افزوده شده است؛ تبلیغ دین در این دوره به حوزه کارکردی روحانیت افزوده می شود و در دوران نجف چنین چیزی نبود؛ روحانیت در قم تحقیق در دین و تبلیغ دین را دو وظیفه خود می داند و اگر بخواهیم عملکرد فعلی قم را بررسی کنیم باید پیشینه آن را بدانیم.

افزون شدن وظیفه روحانیت دارای فرصت و تهدید بود؛ روحانیت فهمید دین احتیاج به ترویج هم دارد و محققان حوزه ایمان یافته های خود را ترویج کردند و عده ای شدند باورمندان حوزه ایمان که در نتیجه حوزه ایمان بسط دموکراتیک پیدا کرد؛ اگر در حوزه نجف بودیم شاید انقلاب اسلامی اتفاق نمی افتاد و حوزه نجف فقط تحقیق و تئوری انقلاب را تولید کرد. تبلیغ وظیفه افزونه برای روحانیت بود نه جایگزین.

ولایت فقیه اگر از لای کتاب به کف خیابان نیامده بود انقلاب اسلامی رقم نمی خورد و مردم حرف امام را می فهمند و نتیجه ای بزرگ تر در جامعه رخ می دهد که در ادامه تشریح می کنم.

رسا ـ محاسن و معایب این اتفاق به نظر شما چه بود؟

این افزون شدن یک تهدید هم ایجاد کرد که برخی روحانیون احساس کردند که وظیفه روحانیت تغییر یافته است در حالی که وظیفه اش بیشتر شده نه اینکه متفاوت شود؛ روحانیت در قم باید هم محقق شود هم مبلغ، اما برخی از این رسالت انحراف دریافتی پیدا کردند و تحقیق را کنار گذاشتند و تقسیم ایجاد شد که «یا باید مجتهد داشته باشیم یا مبلغ»؛ در دوره ای رسیدیم که بعضی طلاب را فقط برای تبلیغ تربیت کردیم و مباحث آکادمیک را هم حتی نخوانند.

نتیجه این تربیت «فقط مبلغ» طلابی شدند که بعد اجتهادی و تحقیقی را نداشتند و در میدان دست خالی ماندند در حالی که طلبه در میدان نباید از تحقیق و اجتهاد خالی باشد.

امام خمینی وظیفه ای دیگر را بر دوش روحانیت گذاشت

دوره سوم روحانیت را امام آفرید که وظیفه ای دیگر به روحانیت داد؛ وقتی روحانیت در مرحله اول تحقیق می کرد تا بفهمد ربا و حلال و حرام چیست و در مرحله دوم آن را به مردم یاد می داد اما امروز در نگاه امام خمینی این دو به تنهایی کافی نیست و روحانیت باید به تحقق این دو هم اقدام کند.

آیت الله جوادی در گفته ای دارند که امام نماز را تحقیق و ترویج کرد و کار دومی هم انجام داد که نماز را اقامه کرد؛ نماز خواندنی نیست برگزار شدنی است.

امام اقامه دین را به کارکردهای روحانیت افزود و تأکید کرد که این را باید ادامه هم داد؛ در منشور روحانیت تأکید شده یکی از وظایف روحانیت اقامه دین است. تبلیغ دین نقطه نهایی رسالت حوزویان نیست بلکه میانه یک رسالت ابتدایی است که از تحقیق شروع می شود و به تحقق دین می رسد.

تحقیق، ترویج و تحقق دین سه وظیفه پیوسته روحانیت است

رسا ـ عمق نگاه امام خمینی به کارکرد روحانیت تا کجا است؟

روحانیت باید تحقیق کند و سپس توده ها را با خود همراه کند و در پایان آن را اقامه کند؛ امام خمینی این سه کارکرد را در شعاع بین المللی هم وظیفه روحانیت می داند که باید بفهمد از نیویورک تا توکیو چگونه می توان دین را به آن ها فهماند و محقق کرد؛ با این سه کارکرد وظیفه روحانیت بسیار سنگین است و امام معتقد است این ها افزونه رسالتی هستند.

حق نداریم روحانیت را تقسیم کنیم که یا مجتهد باشد، یا تبلیغ کند یا اقامه دین کند در حالی که امام می گوید باید هر سه را داشته باشد.

تبلیغ را نباید نقطه نهایی دانست بلکه یک پیشنهاد به مردم است و در باور امام باید ابزار آن را هم بسازیم و ابزار راستگویی را برای آن بسازیم؛ باید ابزار معامله حلال را هم فراهم کنیم.

رسالت های حوزه را تغییر حرکت حوزه ندانیم

رسالت های حوزه را تغییر حرکت حوزه ندانیم بلکه باید تطور حرکت حوزه بدانیم که هر یک از طلاب باید خمس، نماز و... به خوبی بفهمند و عرضه کنند و سپس تحقق دهند؛ این ویژگی های طلبه تراز امام است که در منشور روحانیت سرنوشت آن ها شهادت اعلام شده است؛ طلبه تراز انقلاب اسلامی با تقسیم طلاب در این سه عرصه اتفاق نمی افتد.

تبلیغ پل و صراطی است بین دو شهر که طلبه در شهر اول باید سر کرسی علمای بزرگ معارف دین را بنوشد و در مرحله آخر بکوشد تا معارف دین محقق شود؛ تبلیغ با قرض گرفتن از دیگران شدنی نیست و فرقی بین ما و کلیسا نمی ماند بلکه مبلغ باید بداند چه چیزی را باید بگوید و قبل از ترویج آن را فهمیده باشد. متأسفانه تبلیغ را فقط در مرحله دوم می دانیم و توجهی به مرحله سوم نمی کنیم که این ارزش های ترویجی باید اقامه شود.

رسا ـ اشاره درستی به کارکردهای روحانیت داشتید اما بهتر است به خود تبلیغ بپردازیم؛ در خصوص «تبلیغ» روحانیت چه عرصه ای را مغفول می دانید؟

تبلیغ یعنی آنچه که ما فهمیدیم را با مؤمنان و حتی غیر مؤمنان به اشتراک بگذاریم تا به ایمان برسند و معنویت را بشناسند اما سؤال پیش می آید شیوه ما در این عرصه چه باشد؟ امام معصوم می فرماید معارف ما را مثل خود ما به مردم یاد دهید؛ این شاه بیت و نکته طلایی است که نشان می دهد محتوا باید در قالب درستی جا بگیرد؛ زعفران و پسته هم قالب و بسته بندی خوبی می خواهند در غیر این صورت بازار آن را پس می زند؛ اهل بیت با بی دین ها هم صحبت کردند و باید ببینیم چگونه مکالمه و پیامرسانی کردند؛ باید بدانیم پیامبر با سلمان و ابوذر و آدم های دیگر چگونه صحبت کردند. ما فقط محتوا را یاد گرفتیم و بی خیال بسته بندی شده ایم. امام رضا هم در حدیثی می فرمایند اگر مردم معارف ما را زیبا می شنیدند سراغ ما می آمدند.

تحقیق، ترویج و تحقق دین سه وظیفه پیوسته روحانیت است

رسا ـ یعنی شما معقتد هستید که می توانیم از زندگی اهل بیت روش تبلیغی استخراج کنیم؟

علاوه بر «چه» ها باید «چگونه» ها را هم از اهل بیت یاد بگیریم و برای این امر هم احتیاج به اجتهاد داریم؛ یعنی روش تبلیغی پیامبر هم باید اجتهاد شود و به دوران امروز تطبیق داده شود تا روش پیامبر را هم یاد بگیریم و اجتهاد را در روش بیان کردن یاد بگیریم.

پیامبر اکرم 23سال فرصت تبلیغ دین را داشت که سال های اول پنهانی و 5 سال هم در جنگ بود که در مجموع 15 سال فرصت تبلیغ داشت و ابتدا با سه نفر به طور پنهانی شروع کرد و در آخر 200 هزار نفر مسلمان را تحویل جهان داد؛ این آمار اعجوبه است و نشان از روش بسیار شگفت آوری دارد که متأسفانه ما بر روی این روش پیامبر کار نکردیم.

رسا ـ به طور مختصر به یک ویژگی از ویژگی های تبلیغی پیامبر اشاره کنید؟

قرآن به ما می گوید پیامبر ما اول درد ها را شناخت و از خود آن ها شد و در دل آن ها جا گرفت؛ مستشرقان که می خواهند در خصوص اسلام تحقیق کنند مثل خود مسلمانان می شوند مانند گلدزیهر که به گفته خودش چنان شبیه مسلمانان شد که همه گمان کردند او یک مسلمان است.

تحقیق، ترویج و تحقق دین سه وظیفه پیوسته روحانیت است

روش تبلیغی پیامبر جای اجتهاد دارد

پیامبر در آن جو قرار می گیرد و «انفسکم» مردم می شد و فقر و درد آن ها را می فهمید و حالا که درد ها را می فهمید درمان را ارائه میکرد؛ پیامرسانی ما ناظر به درد مردم نیست و این آسیب تبلیغ ما است؛ برای مثال مردم بحران عدالت دارند و من در خصوص غضب حرف می زنم و او قرآن را نمی داند و من مبلغ در خصوص حدوث و قدم قرآن صحبت می کنم که نیاز مخاطب نیست.

گاهی مردم سؤالی می پرسند که در آیات «یسئلونک» آمده است اما خداوند جواب را در مواردی نمی دهد زیرا درد مردم این نیست و احتیاجی به جواب ندارد و خداوند دردها را می داند؛ تا تألمات مردم را نفهمید و این را با تألمات خود گره نزنیم باید درد های مردم به درنگ های ما گره بخورد؛ تعلم مردم وقتی اینگونه شد همه شیفته می شوند؛ «عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ» رنج های مردم برای پیامبر سنگینی می کند؛ وقتی مردم بدانند که روحانی رنج مردم را می فهمد و با آن رنج ها زندگی کرده است تأثیر بیشتری می پذیرند.