نشست «عرضه دین در عرصه بین الملل» در غرفه شفقنا؛ حجت الاسلام جهانگیری: بیش از اینکه «مبلغ» صادر کنیم باید مساله های بین الملل را بشناسیم/ برای گسترش تشیع «مخاطب شناسی» و «مساله شناسی» ضروری است/ «آنچه در قم می خوانیم متفاوت از پژوهش های غربی است»/ «اگر قمی فکر کنیم و برای اقوام دیگر حرف بزنیم، اصلاً جواب نمی دهد»
کد خبر : ۳۵۷۶۴۲
انتشار : سهشنبه ۰۱ / ۱۲ /۱۴۰۲ | ساعت ۱۲:۳۲

شفقنا- نشست «عرضه دین در عرصه بین الملل؛ راهی که رفتیم، راهی که باید رفت» با سخنرانی حجت الاسلام یحیی جهانگیری عصر روز گذشته در غرفه شفقنا نمایشگاه رسانه های ایران برگزار شد.
حجت الاسلام جهانگیری معتقد است: نهادهای شیعی از مرجعیت گرفته که به عنوان نهاد اصلی شیعی در گذر تاریخ بوده تا مساجد و مراکز، دنبال این بودند که هویت درونی شیعی را تعمیق و بازسازی کنند و اساساً به دنبال ارتباط با دیگری نبودند؛ اما علل مختلف از جمله «انقلاب اسلامی، مهاجرت و پژوهش های غرب» سبب شد که جهان تشیع و پژوهش های مختلف از رسانه شیعه گرفته تا یک فرد عادی که خود را شیعه می پندارد، مجبور شود با دگری یا another ارتباط بگیرند.
آقای جهانگیری مورد بررسی قرار داد که امروز برای ارتباط با «دیگری» با مشکلات و چالش های بسیاری مواجه هستیم که ضروری است نهاد سیاستگذار برای عرضه دین در عرصه بین الملل گام های جدیدی باز کند و در این عرصه به تربیت نیروی انسانی بپردازد.
در ادامه متن کامل سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین جهانگیری در غرفه شفقنا را می خوانید:

قصد دارم حضور شیعه در عرصه بین الملل را بررسی کنیم و ببینیم که تشیع در عرصه بین الملل در کجاست و وضعیت شناسی کنیم و ببینیم مسیری که رفتیم کجاها درست و نادرست بوده و اساساً چه مسیری را باید بپیمانیم، ما
برای بررسی حضور و جایگاه شیعه در عرصه بین الملل مجبوریم بخشی از توصیف های کیفی خود را کمی کنیم چون در توصیف کیفی نمی توانیم ارزیابی خوبی داشته باشیم، باید دقیقاً ببینیم که اعداد و ارقام درباره حضور ما در عرصه بین الملل چه می گوید و سپس می توانیم یک توصیف خوبی داشته باشیم. اما برای اینکه به این توصیف برسیم مجبوریم برگردیم و ببینیم که چرا در این وضعیت هستیم، این وضعیت به معنای وضعیت مثبت یا منفی نیست بلکه وضعیت توصیفی است.
یعنی ما اساساً نمی خواهیم بگوییم که وضعیت ما وضعیت حتماً بدی است یا الزاماً وضعیت خوبی است بلکه به این معناست که وضعیت شناسی به ما تجویز می کند که اقدامی را باید انجام دهیم. برای شناخت این مساله به گذشته برمی گردم. واقعیت این است که اگر ما فقط به بیش از نیم قرن پیش از خودمان برگردیم، تشیع مانند بسیاری از جریان های Minority یا اقلیت، یک جریان درون گرا بوده، اساساً شیعه به معنای مراجع شیعی و نهادهای شیعی و حتی خودِ شیعیان به دنبال این نبودند که خود را در عرصه بیرونی نیز عرضه کنند.
نهادهای شیعی از مرجعیت گرفته که به عنوان نهاد اصلی شیعی در گذر تاریخ بود تا مساجد و مراکز، دنبال این بودند که هویت درونی شیعی را تعمیق و بازسازی کنند و اساساً به دنبال ارتباط با دیگری نبودند به این معنا که بتوانند با دیگری هم ارتباط بگیرند؛ اما علل مختلف که من سه عامل را فکت های جدی این مساله می دانم، سبب شد که جهان تشیع که شامل خودِ شیعیان و نهادهای شیعی می شود و همچنین هر نوع پژوهش از رسانه شیعه گرفته تا یک فرد عادی که خود را شیعه می پندارد، مجبور شدند با دگری یا another هم ارتباط بگیرند.
این سه تحول شیعه را از آن کلونی اقلیت گرا درون گرا به یک اقلیت پویای بیرون گرا تبدیل کرد و حال می خواهد با یک others هم ارتباط بگیرد، این others می توانست شیعیان دیگر یا سنی ها یا مسیحیان یا هر جریانی که ما آن را others می دانیم باشند و با آن ارتباط بگیرد.
شیعه ای که تا دیروز در یک اقلیت بود، امروز می خواهد یک کنش دیگری داشته باشد، حال که زمین متفاوتی برای آن تعریف شده، در این زمین متفاوت چه باید می کرد؟! برای اینکه این توصیف به خوبی روشن شود، عرض می کنم که نگویید شیعه قبلاً هم ارتباط داشت، مثلاً ارتباط علامه شرف الدین در کتاب مراجعات را ارتباط با others نباید تعریف کنیم، حداقل از حیث بسامدی و توده ای به اندازه دوران معاصر نبوده و دوماً سنخ ارتباط هم از سنخ ارتباط دوران معاصر نبوده حتی اگر مثلاً در دوره ای علمای ما با مسیحیت ارتباط داشتند، با مسیحی در درون جهان شیعی ارتباط داشتند یعنی ارتباطشان با مسیحیانی بوده که در تهران یا محیط شیعی حضور داشتند و ارتباط از سنخ ارتباط others که در دنیای امروز به معنای ارتباط با دیگری بوده، اتفاق نیفتاده است.

حال شیعه ای که دیروز با اهل سنت هم ارتباطش از سنخ others نبوده و با مسیحیت چنین ارتباطی نداشته، امروز وارد جهانی شده که به سه دلیلی که بیان خواهم کرد، باید برای خود این کنش را تعریف کند.
اولین اتفاق که شیعه را به این فضا وادار کرد «انقلاب اسلامی» بود؛ انقلاب اسلامی شیعه را وادار کرد که با دیگران ارتباط برقرار کند یعنی ممکن است یک نهاد شیعه بگوید که ما اساساً نمی خواهیم با بیرون یا others ارتباطی داشته باشیم یا یک نهاد دیگر بگوید که ما می خواهیم ارتباط داشته باشیم، اما با وقوع انقلاب اسلامی دیگر دست خود ما نبود که ارتباط داشته باشیم یا نداشته باشیم بلکه مجبور به ارتباط بودیم. شما وقتی وارد یک پازل بازی شدید باید بازیگری را بدانید و انقلاب اسلامی ما را وارد این بازی کرد. بازی که در آن مهارت نداشتیم و حال باید با یک others ارتباط می گرفتیم؛ آن هم شیعه ای که تا دیروز اساساً در زمینه فکری خود مردم کره یا مردم ژاپن را حتی باورمند دینی حساب نمی کرد!
در کتاب های فقهی وقتی می خواهیم درباره others بیشترین بحث نظری را بحث داشته باشیم، اهل کتاب را بحث می کنیم و می گوییم که اینان اهل کتاب هستند و همان ابتدا بیان می کنیم که مسیحیان یا یهودیان یا بوداییان پاک هستند یا نیستند. ما حتی بوداییان یا هندوها را وارد بحث نمی کنیم.
شما وارد جهان others نشده بودید و هنوز این مساله ها، برای شما مساله نشده بود اما امروز وارد یک جهانی شدید که تعدادی از جمعیت از کلونی خودت در آن سرزمین زیست می کنند، حال ازدواج و زیست و حلال و حرام آنها چگونه خواهد شد؟ شما در یک جامعه ای زیست می کنید که این جامعه اساساً درگیری و مواجهه عینی با دیگری (مسیحی، سنی و بودایی) ندارد و حداکثرین ارتباط از سنخ گفت وگوها و مناظرات بوده است. اما این بار وارد یک عالم جدیدی شده که پرسش ها برای او پرسش های متفاوت و متمایزی بوده است.
دومین عاملی که به نظرم به تندبادی انقلاب اسلامی در بحث ارتباط ما با others تأثیرگذاشته بحث «مهاجرت» بوده است. ما مهاجرت نوع جدید را اگر از سال 1930 بگیریم، تقریباً موج جدی مهاجرت را نیمه دوم قرن بیستم می دانیم. در نیمه دوم قرن بیستم با یک موج مهاجرت به کشورهای مختلف مواجهه هستیم که به هویت های others مراجعه می کنند، شیعیان تا دیروز فقط در ایران بودند، سال 1983 در استرالیا یک مرکز شیعی نبود، اما امروز فقط در سیدنی 63 حسینیه هست بنابراین در یک جامعه ای که تا دیروز یک جامعه others بوده و شما هویت ثابت خود را داشتید، امروز جامعه شما وارد یک فضای دیگری شده و مجبور است که با اینان کنش و واکنش داشته باشد، این مهاجرت پیروان شما را وارد یک جامعه و یک پارادایم و کنش متفاوت کرده است.
سومین عاملی که شیعه را وادار کرد که با others ارتباط بگیرد، «پژوهش های غربی» بود. تا نیمه اول سال 2000 پژوهش جدی در حوزه شیعیان را نمی بینید، اما به دلیل انقلاب اسلامی، مهاجرت و علل مختلفی که اتفاق افتاده، از نیمه دوم، پژوهش درباره شیعه وارد آکادمی های غرب می شود. اینجا مجبور هستید که خودی نشان دهید و اگر هم خودی نشان ندهید این others آمده تا شما را بشناسد. لذا سه عامل اصلی سبب شد که شیعه وارد عرصه بین الملل شود و این پرسش مطرح شد که حال چگونه دین را در عرصه بین الملل عرضه کنیم؟ عرصه بین المللی که ما را با سه چالش 1- انقلاب اسلامی 2- مهاجرت 3- انگاره ها و نگاه غربی مواجه کرد.

در این مقطع، نهاد شیعه یا شیعیان در پی این بودند که عرضه ای از خود برای عرصه بین الملل داشته باشند، اما این عرضه به دلیل اینکه بک گراند تاریخی به خوبی شناخته نشده بود و تحولات چندگانه ما را وارد این بازی کرده بود، این عرضه ضعیف، نحیف و در برخی از موارد دچار خطا بود.
گمان کردیم حال که عرضه دین در عرصه بین الملل می خواهد اتفاق بیفتد، مبلغ تربیت کنیم لذا فوری مبلغانی که در ایران بودند را به ترکیه، استرالیا، کانادا و سایر کشورها فرستادیم. مبلغان داخلی که حتی برخی زبان نمی دانستند. چالشی که چنین وضعیتی ایجاد کرد، این بود که این مبلغان ابتدا با خودِ شیعیان که به سرزمین های دیگر مهاجرت کردند، ارتباط گرفتند و خیال کردند که با others ارتباط گرفتند. لذا هنوز در حوزه علمیه بحث های فقه بین الملل به مثابه اینکه آیا اهل کتاب پاک هستند یا نیستند؟ غیر اهل کتاب چه وضعیتی دارند؟ حکم فقهی کانگوروها چیست؟ وارد بحث ها نشده است. ما هنوز با دیگران ارتباط نگرفتیم بلکه با لبنانی های شیعه مقیم سیدنی ارتباط گرفتیم که خودشان هم مساله هایشان را می دانند.
وقتی گذر زمان اتفاق افتاد و ما وارد دهه 70 تا 80 شمسی می شویم، با یک موضوع عینی مواجهه می شویم و ضرورت می یابد که با others ارتباط بگیریم. یعنی بحث گفت وگو میان اسلام و مسیحیت یا شیعه و کاتولیک اتفاق می افتد و اساساً مجبوریم با فرقه های دیگر مواجهه داشته باشیم. این مواجهه ها، مساله ها را نمایان کرد لذا در عرضه دین در عرصه بین الملل یک اتفاق رقم خورد و آن اینکه با مساله های جدیدی مواجهه شدیم که این مساله های جدید تا دیروز problem شیعیان و نهاد شیعه نبود و امروزه این موضوع به عنوان مساله های پژوهشی مورد بحث قرار گرفته است.
به عنوان مثال، حکم فقهی ازدواج یک شیعه در ژاپن با یک بودایی چه خواهد بود؟ تا دیروز می گفتیم که اینها نباید با هم ازدواج کنند، اما آنها امروز ازدواج کردند و فرزند دارند. یا مثلاً در گذشته مفهوم بازار اسلامی در فقه معنای دیگری داشت، اما امروز در لندن بازار اسلامی را چگونه می خواهید تعریف کنید؟ در لندنی که در یک محله شیعیان بسیاری حضور دارند و حتی تبلیغات به زبان فارسی است، در این محیط آیا بازار اسلامی معنا دارد؟ یا مثلاً در فقه قدیم داریم بلد الاسلام، بلد الکفر؛ آیا امروز لندن را باید بلد الاسلام بدانیم. آیا باید محله مسلمان نشین سیدنی را بلد الکفر بدانیم؟!
در سطح پایین تر، ژلاتین که تا دیروز مساله نبود، امروز مساله می شود و ژلاتینی که از گوشت خوک تولید می شود، چه حکمی دارد!؟ لذا در مقوله «عرضه دین در عرصه بین الملل» با مفاهیم جدیدی مواجهه شدیم. مفاهیم جدیدی که تا دیروز برای ما مساله نبود و امروز به مساله تبدیل شده است. اینجا بود که اعزام روحانی یا مبلغ از قم به خارج جوابگو نبود چرا که شما با یک اتمسفر متفاوت زیست می کنید.
بنابراین در توصیف وضعیت شناسی به این مساله می رسیم که در عرضه دین در عرصه بین الملل بیش از اینکه مبلغ صادر کنیم باید مساله های بین الملل را بشناسیم؛ تا فهم ما از مساله های بین المللی رخ ندهد، نمی توانیم اثرگذار باشیم. به تعبیر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی، ما اگر قمی فکر کنیم و برای اقوام دیگر حرف بزنیم، اصلاً جواب نمی دهد.
زمانی بسیاری از مسایل در مفهوم قم برای ما معنا پیدا می کرد، اما در عرصه بین الملل برای ما توصیف و تعریفی نداشت. این جا بود که در عرضه دین در عرصه بین الملل این بار فارغ از بحث های مهارتی، با یک مساله دیگر مواجه شدیم و آن اینکه نظریه پردازی، فقه پژوهشی، کلام پژوهشی و عرفان پژوهشی باید در مقیاس بین المللی اتفاق بیافتد.
در این مرحله با یک مساله دیگر در عرضه دین در عرصه بین الملل مواجه شدیم و آن اینکه فقه ما این بار باید مساله های خودش مساله های جهانی باشد، اگر در عرضه دین در عرصه بین الملل در گام اول فقط به این مساله بسنده کنیم که مخاطبان شیعه بیرون را لحاظ کنیم، هنوز نباید از عرضه دین در عرصه بین الملل صحبت کنیم چرا که با دیگری مواجه نشدیم. آنها همان شیعیان لبنانی، کویتی و عراقی خودمان در خارج از کشور هستند که برایشان با زبان فارسی یا برای نسل جدید با زبان انگلیسی صحبت کردم.
بنابراین عرضه دین در عرصه بین الملل وقتی اتفاق می افتد که در فاز اول من از مرزهای فرا هویتی خود عبور کنم و با دیگران ارتباط بگیرم، هر وقت به تعبیر امام موسی صدر روحانی شیعه توانست در کلیسا صحبت کند و مخاطبانشان بیش از اینکه شیعی باشد، مسیحی بودند، آن زمان می توانیم از عرضه دین در عرصه بین الملل صحبت کنیم، اما وقتی در مسجد شیعی برای مخاطب شیعی صحبت می کنم نمی توان این عملکرد را عرضه دین در عرصه بین الملل دانست.

متأسفانه هنوز بسیاری از رویکرد سیاستگذاران این عرصه این چنین است که به منظور عرضه دین در عرصه بین الملل برای شیعیان خودمان مبلغانی می فرستند! در حقیقت لوکیشن را تغییر دادیم وگرنه مخاطبان همان ها هستند.
در گام دوم تا زمانی که می خواهید هویت قومی را برای اقوام دیگر ببرید، عرضه دین در عرصه بین الملل اتفاق نمی افتد. با توجه به پیدایش مسایل جدید، وقتی می خواهید برای خارجی ها صحبت کنید، باید مساله ی او را پیدا کنید به عنوان مثال هر وقت منِ مبلغ یا کنشگر بین الملل متوجه شدم که با مساله «الجیبیتی» چگونه مواجهه داشته باشم، آن زمان می توانم بگویم عرضه دین در عرصه بین الملل به چه معناست.
بنابراین دومین مساله اینکه اگر می خواهیم از عرضه دین در عرصه بین الملل صحبت کنیم، باید نگاه ما به هر مساله ای نگاه جهانی باشد. تعبیری که من دارم «جهانی اندیشی» مساله هاست.
امام خمینی(ره) در منشور روحانیت می فرمایند: «حوزه های علمیه باید مجتهد برای جوامع غیر اسلامی تربیت کنند.» یعنی بودایی ها از فارغ التحصیلان حوزه علمیه قم تقلید کنند. هر زمان حوزه علمیه و نهاد شیعی توانست در این قد و قواره وارد عرصه بین الملل شود، می تواند در مسیر عرضه دین در عرصه بین الملل به موفقیت برسد.
سومین مورد «پژوهش های غربی» است. در نیمه دوم سال ۲۰۰۰ می بینیم که آکادمی های غربی این بار درباره شیعه پژوهش می کنند که دلایل آن مفصل است.
وقتی این پژوهش ها اتفاق افتاد در کرسی های شیعه پژوهشی یک عرصه ای برای شیعه پژوهشی باز شد. این بار بود که شیعه نه تنها در فرامرزها باید با مخاطب شیعه ارتباط بگیرد و نه تنها باید با غیر شیعی نیز ارتباط برقرا کند بلکه آکادمی های پژوهشی غرب هم درباره شیعه کار می کنند اما نوع مِتُدولوژی او در حوزه پژوهشی شیعه متفاوت است. آنچه ما در قم می خوانیم متفاوت از آن چیزی است که آنها پژوهش می کنند. اینجاست که می بینیم لایه سومی وادار می کند که عرضه دین در عرصه بین الملل با خوانش شیعی اتفاق بیفتد و آن اینکه مراکز پژوهش و آکادمی غرب درباره شیعه تولید محتوا می کنند و ما هنوز ادبیات ISI و ژورنال های علمی را نمی دانیم. یعنی دنیا درباره شیعه مساله ها را پرزنت می کند و قم و نهاد شیعی که باید در این حوزه کنشگر باشد، هنوز جی استور نویسی برای آن فهم نشده، حضور در اسکوپوس Scopus برای او معنا نشده است. اینجا بود که عرضه دین در عرصه بین الملل با یک باگ دیگر مواجه شد.
ما با چند باگ در عرضه دین در عرصه بین الملل مواجه هستیم، اول اینکه مخاطب خود را باید فرا هویتی بدانیم. لذا مبلغی یا هر نهادی که می خواهد عرضه دین در عرصه بین الملل داشته باشد، این بار باید تعریفش این باشد که تو تنها با مخاطب های درون هویتی خود مواجه نیستی بلکه فراتر مواجه هستی. لذا مساله هایی که در قم آموزش دیده گاهی پاسخ نمی دهد و با مساله های جدید مواجه است. اینجاست که باید حلقه نظری حوزه در عرفان، فقه و فلسفه نگاه متفاوت داشته باشد.
به عنوان مثال ما هنوز در کلام بحث می کنیم که آیا صفات خدا عین ذات است؟ وقتی شما مواجه بیرونی داشته باشید می بینید که در حوزه کلام چنین بحث نمی کنند و می گویند که کلام شیعه نسبت به محیط زیست چه راهکاری دارد؟ کلام شیعه نسبت به کاهش فقر چه دیدگاهی دارد؟ اساساً در کلام الهیات صلح، الهیات معلولیت مساله ما نیست و درباره آنها بحث نمی کنیم. الهیات فقر مساله من نیست. ولی وقتی شما در عرصه بین الملل حضور پیدا می کنید، می بینید که بین الملل برای شما مساله هایی آورده که در الهیات شما جا ندارند، اینجاست که برای عرضه دین در عرصه بین الملل در کلام درباره صفات خدا بحث نمی کنید بلکه درباره صلح، محیط زیست و فقر بحث می کنید. در عرفان به دنبال این نیستید که چگونه به خدا برسیم بلکه مساله اصلی این می شود که چه کنیم معنای زندگی برای بشر امروز وجود داشته باشد یا بشر چگونه از زندگی لذت ببرد. به همین دلیل در دانشگاه موناش استرالیا که کرسی عرفان اسلامی برگزار می شود، عرفانی که می خوانند با عرفانی که ما در حوزه علمیه می خوانیم بسیار متفاوت است. او عرفان را هم برای حل مساله انسان معاصر استفاده می کند و من برای مساله ای دیگر.
من اگر می خواهم در عرصه بین الملل، عرضه دین داشته باشم، باید مساله های جهانی را در اینجا مورد توجه قرار دهم.

اگر می خواهم فارغ از بحث های تبلیغی در عرصه های آکادمی حضور داشته باشم، لازم است که فقط مبلغ بین الملل تربیت نکنم بلکه محقق در مقیاس «جیاستور JSTOR» هم تربیت شود. اینها باگ هایی است که در عرضه دین در عرصه بین الملل نیاز داریم.
آمار وزارت علوم نشان می دهد که سهم علوم انسانی در تولید علم کشور، زیر ۲ درصد است. علوم اسلامی در تولید علم کشور زیر ۲ درصد هم نیست یعنی اینکه اساساً آنچه که ما به عنوان عرضه دین در عرصه بین الملل در بحث آکادمی می گوییم در سطح صفر ارزیابی شده است. اینجاست که درباره فقه، کلام، فلسفه و عرفان شیعی مرجع دانشگاه های آکسفور و غربی هستند و ما جایی نداریم، در این وضعیت ضروری است که نهاد سیاستگذار ما برای عرضه دین در عرصه بین الملل گام دیگری را باز کند و در این عرصه نیز به تربیت نیروی انسانی بپردازد.